{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بجز بچه های کلاس و آروم آروم رفتم سمت کافه ی دانشگاه و ی

بجز بچه های کلاس و آروم آروم رفتم سمت کافه ی دانشگاه و ی موچی گرفتم و خوردم تا اینکه زنگ خورد و امتحان تموم شده بود خیلی استرس داشتم واقعا خیلی می ترسیدم آروم آروم رفتم سمت دقتر استاد و در زدم نامجون: بله؟( عصبی)
ا/ت: میشه بیام تو ؟( با ترس )
نامجون: بیا تو .. سریع( عصبی)
ا/ت: با اجازه( استرس)
نامجون : خودت انتخاب کن( هر چی شکنجه بود رو گذاشت جلو یا ا/ت
نامجون: زود( عصبی و یکمی بلند)
ا/ت: لط.....لط...فعا.. لطفاً استاد... لطفاً ( با ترس و گریه )
نامجون : آه دیگه داری حوصلم رو سر میبری کاری نکن که دیگه مامان و بابات رو نبینی ....
زود
ا/ت: ......( بیهوش میشه)
و
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.


.

.
..
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.



.
.
.
.
.
.
.
.
خوایم میاد خدافظ 👋🏻 👋🏻 🙃 🙃 ❤️
دیدگاه ها (۴)

بچه ها خیلی هاتون گفتید کمه و اینا به خاطر همین تصمیم گرفتم ...

تا جایی که می تونید پخشش کنید لطفاً پخشش کنید

ادیت جدید زدم شاید بعد از اینکه فیک معلم یا مافیا تمومشه بزا...

معلم یا مافیا؟ادامه ی ویو نامجونهمه بچه ها مشغول امتحان بودن...

وقتی تو مسابقه...... (به عنوان خواهر)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط