عشق دردناک²
عشق دردناک²
p²⁰
روی مبل روبرو نشست و به پاش اشاره کرد
_عمرا
+بادیگارد چشمام رو ببندین
بادیگارد با یه دستمال چشماش رو بست
از عقب کمرم رو گرفت و انداخت روی پاش
روی پاش نشسته بودم
لیوان ویسکیش رو سر کشید و محکم کوبید روی میز
+شروع کن(داد)
بادیگارد با شلاق شروع کرد به زدن تهیونگ
با هر بار شلاق زدن صدای دادش کل عمارت رو بر میداشت
_جونگکوک لطفا ولش کن(گریه)
+هیششش لذت ببر(پوزخند)
_ازت بدم میاد جونگکوک یه بار بهت فرصت دادم زدی زیرش هم دیشب هم امروز(گریه)
+هر چقدر دوست داری حرف بزن ولی من انتقام عشق اول و دومم رو میگیرم
_(گریه)
حدودا نیم ساعت گذشت که دیگه عصبی شدم و داد زدم
_همتوننن بسس کنیننننن(داد و عصبی)ولش کن دیگه نزنش(گریه و داد)
بادیگارد ها دست از زدنش برداشتن که جونگکوک اشاره کرد بسه
پاشدم که برم که جونگکوک از پشت دستم رو کشید
+برو بالا من میام
رفتم بالا و روی تخت نشستم و شروع کردم به گریه کردن که جونگکوک اومد
+هوففف چقدر تماشاش لذت داشت
_فکر نمیکردم انقدر ظالم باشی
+کجاشو دیدی(پوزخند)
p²⁰
روی مبل روبرو نشست و به پاش اشاره کرد
_عمرا
+بادیگارد چشمام رو ببندین
بادیگارد با یه دستمال چشماش رو بست
از عقب کمرم رو گرفت و انداخت روی پاش
روی پاش نشسته بودم
لیوان ویسکیش رو سر کشید و محکم کوبید روی میز
+شروع کن(داد)
بادیگارد با شلاق شروع کرد به زدن تهیونگ
با هر بار شلاق زدن صدای دادش کل عمارت رو بر میداشت
_جونگکوک لطفا ولش کن(گریه)
+هیششش لذت ببر(پوزخند)
_ازت بدم میاد جونگکوک یه بار بهت فرصت دادم زدی زیرش هم دیشب هم امروز(گریه)
+هر چقدر دوست داری حرف بزن ولی من انتقام عشق اول و دومم رو میگیرم
_(گریه)
حدودا نیم ساعت گذشت که دیگه عصبی شدم و داد زدم
_همتوننن بسس کنیننننن(داد و عصبی)ولش کن دیگه نزنش(گریه و داد)
بادیگارد ها دست از زدنش برداشتن که جونگکوک اشاره کرد بسه
پاشدم که برم که جونگکوک از پشت دستم رو کشید
+برو بالا من میام
رفتم بالا و روی تخت نشستم و شروع کردم به گریه کردن که جونگکوک اومد
+هوففف چقدر تماشاش لذت داشت
_فکر نمیکردم انقدر ظالم باشی
+کجاشو دیدی(پوزخند)
- ۱.۸k
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط