آقا دیشب خواب محمدو میدیدم
آقا دیشب خواب محمدو میدیدم
محمد دوست بابام بود بعد اومده بود خونمون،منم ذوق مرگ شده بودم خواستم باهاش عکس بندازم،پسرخالم(سعید)با داییمم خونمون بودن سعید گف بزا اول منو مهدی عکس بندازیم،بعد رفتن پیش محمد وایسادن من یه عکس خوشگل ازشون انداختم،بعد گفتم من من رفتم وایسادم پیشش سعید گف محمد تو کادر جا نمیشه(>y<)بعد جفتمون نشستیم سعید دوباره چند تا عکس انداخت،بعد محمد رف!
من با ذوق اومدم عکسارو ببینم ک دیدم همش تاره اصا محمد معلوم نیس“ψ(`∇´)ψبرگشتم گفتم سعییییییییییییییییییید
بعد داییمو سعید هرهرر زدن زیر خنده(╯︵╰,)
خیلی ازدستشون عصبانی شدم حتی صبم ک از خواب بیدار شدم دوس داشتم بزنمشون(´∀`)
محمد دوست بابام بود بعد اومده بود خونمون،منم ذوق مرگ شده بودم خواستم باهاش عکس بندازم،پسرخالم(سعید)با داییمم خونمون بودن سعید گف بزا اول منو مهدی عکس بندازیم،بعد رفتن پیش محمد وایسادن من یه عکس خوشگل ازشون انداختم،بعد گفتم من من رفتم وایسادم پیشش سعید گف محمد تو کادر جا نمیشه(>y<)بعد جفتمون نشستیم سعید دوباره چند تا عکس انداخت،بعد محمد رف!
من با ذوق اومدم عکسارو ببینم ک دیدم همش تاره اصا محمد معلوم نیس“ψ(`∇´)ψبرگشتم گفتم سعییییییییییییییییییید
بعد داییمو سعید هرهرر زدن زیر خنده(╯︵╰,)
خیلی ازدستشون عصبانی شدم حتی صبم ک از خواب بیدار شدم دوس داشتم بزنمشون(´∀`)
- ۳.۲k
- ۱۴ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط