در یک شب سرد زمستان
در یک شب سرد زمستان
در زیر سایه روشن ماه
در باغهای خارج از شهر
نزدیکیِ وقتِ سحرگاه
روی پُلی از دور گویا
جسم سیاهی دیده میشد
مردی پریشان بود و گاهی
شاید به پایین خیره میشد
گاهی قدم میزد شتابان
اطراف را زیر نظر داشت
یکدم پشیمان میشد انگار
از فکر شومی که بسر داشت
ناگاه از لای درختان
جغد خبیثی ناله سر داد
یکباره آن مرد پریشان
از روی پُل در آب افتاد
یک موج و یک لحظه صدا و...
قربانیش را آب بلعید
شب در سکوت خود فرو رفت
گویا دوباره رود خوابید...
در زیر سایه روشن ماه
در باغهای خارج از شهر
نزدیکیِ وقتِ سحرگاه
روی پُلی از دور گویا
جسم سیاهی دیده میشد
مردی پریشان بود و گاهی
شاید به پایین خیره میشد
گاهی قدم میزد شتابان
اطراف را زیر نظر داشت
یکدم پشیمان میشد انگار
از فکر شومی که بسر داشت
ناگاه از لای درختان
جغد خبیثی ناله سر داد
یکباره آن مرد پریشان
از روی پُل در آب افتاد
یک موج و یک لحظه صدا و...
قربانیش را آب بلعید
شب در سکوت خود فرو رفت
گویا دوباره رود خوابید...
- ۴۳۹
- ۰۷ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط