{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در یک شب سرد زمستان

در یک شب سرد زمستان
در زیر سایه روشن ماه
در باغهای خارج از شهر
نزدیکیِ وقتِ سحرگاه

روی پُلی از دور گویا
جسم سیاهی دیده میشد
مردی پریشان بود و گاهی
شاید به پایین خیره میشد

گاهی قدم میزد شتابان
اطراف را زیر نظر داشت
یکدم پشیمان میشد انگار
از فکر شومی که بسر داشت

ناگاه از لای درختان
جغد خبیثی ناله سر داد
یکباره آن مرد پریشان
از روی پُل در آب افتاد

یک موج و یک لحظه صدا و...
قربانیش را آب بلعید
شب در سکوت خود فرو رفت
گویا دوباره رود خوابید...
دیدگاه ها (۲)

اوچیها شیسویی

عجایب هفتگانه - باغهای معلق بابلاین باغها بنا به نظر بسیاری ...

هشتاد و هشت قدم پایین تر از کافه خیابانی فرعی ختم میشد به کو...

هشتاد و هشت قدم پایین تر از کافه خیابانی فرعی ختم میشد به کو...

هشتاد و هشت قدم پایین تر از کافه خیابانی فرعی ختم میشد به کو...

گویا همینکه در کنار اون اوقاتی سپری میشد لذت بخش بود و ارتبا...

ما که مادر نداشتیمچشم باز کردیم"سودابه" بالای َسرمان بودبه س...

دوش دیدم که مرا گریه کنان می بردندفارغ از خویش به آنسوی زمان...

نحوه ساخت مسجد مقدس جمکران

𝐺𝑢𝑛#Jeon_rina #jeon_victor #part23---عصرِ دل‌انگیزِ پاییز بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط