می خوام کنارت باشم
می خوام کنارت باشم
پارت ۸
انیا داشت میرفت بیرون از کلاس که دامیان دستش رو گرفت و و گفت
دامیان: چند دقیقه دیگه بیا حیاط پشتی
انیا: چرا دقیقا باید بیام
دامیان: چون دیروز برات لباس خریدم بهم مدیونی باید بیای
آنیا: هی ولی خودت اسرار داشتی بیای
دامیان: به هر حال پول اون لباس از کارت من رفت
انیا : پوفففففف باشه بابا
'' چند دقیقه بعد حیاط پشتی ''
انیا دید که دامیان منتظره و اونجا نشسته و گفت
انیا: بله چیکارم داشتی
دامیان از سر جاش بلند شد و آروم آروم نزدیک و نزدیک تر میشد تا حدی که انیا رو به دیوار چسبوند و
بچه ها ببخشید خیلی کم نوشتم
پارت ۸
انیا داشت میرفت بیرون از کلاس که دامیان دستش رو گرفت و و گفت
دامیان: چند دقیقه دیگه بیا حیاط پشتی
انیا: چرا دقیقا باید بیام
دامیان: چون دیروز برات لباس خریدم بهم مدیونی باید بیای
آنیا: هی ولی خودت اسرار داشتی بیای
دامیان: به هر حال پول اون لباس از کارت من رفت
انیا : پوفففففف باشه بابا
'' چند دقیقه بعد حیاط پشتی ''
انیا دید که دامیان منتظره و اونجا نشسته و گفت
انیا: بله چیکارم داشتی
دامیان از سر جاش بلند شد و آروم آروم نزدیک و نزدیک تر میشد تا حدی که انیا رو به دیوار چسبوند و
بچه ها ببخشید خیلی کم نوشتم
- ۱.۶k
- ۳۰ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط