🪶 فیکشن هزبین هتل - فصل دوم - TVDeer:
🪶 فیکشن هزبین هتل - فصل دوم - TVDeer:
✍🏻 پارت سوم:
* بالاخره ولوت سکوت رو میشکنه..
× تو چه غلطی کردی؟؟
+ وینسنت؟؟!
* وینسنت دوباره کنترل خودشو بدست میگیره و صاف میایسته..
_ مـ..من.. توضیح میدم..
× دقیقا چیو میخوای توضیح بدی؟؟ توی لعنتی ما رو قربانی اهداف خودت کردی!؟
+ ما رو به کی فروختی . . ؟
* ولوت بشدت عصبانیه درحالی که ولنتینو بیشتر ناراحت و ناامید بنظر میاد..
وینسنت درکشون میکنه ولی سعی میکنه موقعیتشو حفظ کنه..
ولوت از جاش بلند میشه و یقه وینسنتو میگیره..
× تو. یه. احمقی!! الان میخوای چه خاکی تو سرت کنی، دیوونه؟؟!
* ولنتینو درگیری رو نگاه میکنه..
_ نه، صبر کن برات توضیحش میدم!
× توضیح میدی؟ توضیح میدی؟؟؟! تو-..
* ولنتینو بالاخره از جاش بلند میشه و قبل اینکه ولوت یه مشت حواله وینسنت کنه، دستشو میگیره..
+ بزار ببینیم چی میگه..
* ولوت با عصبانیت، دست به سینه و منتظر، میشینه..
ولنتینو و وینسنت هم سرجاشون میشینن..
وینسنت یه نفس عمیق میکشه، حاضره کاری که واکس کرد رو به گردن بگیره..
_ من.. میدونم خیلی دلخورین، این اشتباه من بود.. و دارم سعی میکنم برگردم و درستش کنم..
* داره دروغ میگه..
_ من بهتون حق میدم که ازم ناامید شین و تنهام بزارین.. ولی..
* وینسنت سرشو پایین میندازه..
_ خواهش میکنم منو تنها نزارین، اگه تو این مسیر تنها بمونم، قطعا میشکنم.. قول میدم اوضاع رو دوباره درست کنم..
همه چیز مثل قبل میشه، حتی آرومتر.. بهتر..
* دوباره مکث میکنه.. سرشو بالا میاره و به دوستای عصبانیش نگاه میکنه..
که الان با عصبانیت کمتر و درک بیشتر بهش نگاه میکنن..
+ ما تنهات نمیزاریم..
× فقط گندی که زدی رو جمع کن..
* ولوت با اکراه حرف میزنه اما رگههایی از درک تو صداش معلومه..
_ من..
* وینسنت از اینکه بخشیده شده راضی و خوشحاله.. میره جلو و هر دوتاشونو بغل میکنه..
_ خوشحالم که درک میکنین..
× فقط دوباره خرابش نکن، وی..
+ هه..
فوران احساسات..🌝😪
دوپارت گذاشتم حلالم کنید..🌝🤡
★ بقیه پارتا:
https://wisgoon.com/c/2350057
✍🏻 پارت سوم:
* بالاخره ولوت سکوت رو میشکنه..
× تو چه غلطی کردی؟؟
+ وینسنت؟؟!
* وینسنت دوباره کنترل خودشو بدست میگیره و صاف میایسته..
_ مـ..من.. توضیح میدم..
× دقیقا چیو میخوای توضیح بدی؟؟ توی لعنتی ما رو قربانی اهداف خودت کردی!؟
+ ما رو به کی فروختی . . ؟
* ولوت بشدت عصبانیه درحالی که ولنتینو بیشتر ناراحت و ناامید بنظر میاد..
وینسنت درکشون میکنه ولی سعی میکنه موقعیتشو حفظ کنه..
ولوت از جاش بلند میشه و یقه وینسنتو میگیره..
× تو. یه. احمقی!! الان میخوای چه خاکی تو سرت کنی، دیوونه؟؟!
* ولنتینو درگیری رو نگاه میکنه..
_ نه، صبر کن برات توضیحش میدم!
× توضیح میدی؟ توضیح میدی؟؟؟! تو-..
* ولنتینو بالاخره از جاش بلند میشه و قبل اینکه ولوت یه مشت حواله وینسنت کنه، دستشو میگیره..
+ بزار ببینیم چی میگه..
* ولوت با عصبانیت، دست به سینه و منتظر، میشینه..
ولنتینو و وینسنت هم سرجاشون میشینن..
وینسنت یه نفس عمیق میکشه، حاضره کاری که واکس کرد رو به گردن بگیره..
_ من.. میدونم خیلی دلخورین، این اشتباه من بود.. و دارم سعی میکنم برگردم و درستش کنم..
* داره دروغ میگه..
_ من بهتون حق میدم که ازم ناامید شین و تنهام بزارین.. ولی..
* وینسنت سرشو پایین میندازه..
_ خواهش میکنم منو تنها نزارین، اگه تو این مسیر تنها بمونم، قطعا میشکنم.. قول میدم اوضاع رو دوباره درست کنم..
همه چیز مثل قبل میشه، حتی آرومتر.. بهتر..
* دوباره مکث میکنه.. سرشو بالا میاره و به دوستای عصبانیش نگاه میکنه..
که الان با عصبانیت کمتر و درک بیشتر بهش نگاه میکنن..
+ ما تنهات نمیزاریم..
× فقط گندی که زدی رو جمع کن..
* ولوت با اکراه حرف میزنه اما رگههایی از درک تو صداش معلومه..
_ من..
* وینسنت از اینکه بخشیده شده راضی و خوشحاله.. میره جلو و هر دوتاشونو بغل میکنه..
_ خوشحالم که درک میکنین..
× فقط دوباره خرابش نکن، وی..
+ هه..
فوران احساسات..🌝😪
دوپارت گذاشتم حلالم کنید..🌝🤡
★ بقیه پارتا:
https://wisgoon.com/c/2350057
- ۴۲۹
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط