به مادرم گفتم ببین پایم اینطوری شده گفت فدای سر عل

به مادرم گفتم: «ببین پایم این‌طوری شده؟» گفت: «فدای سر علی‌اکبر(ع)»
گفتم:« راستش حاج‌خانم یه انگشتم را هم دادم.» گفت:« فدای سر ابالفضل(ع)»
گفتم: « حاج‌خانم چشمم را هم دادم رفته‌ها» گفت:
«عزیزتر از حضرت عباس (ع) که نیستی»
مادرم یک تعبیری دارد و همیشه می‌گوید:
«پسرم یاس سفیدی بود که فرستادمش حالا یک‌ذره کبود شده
وگرنه هیچ فرقی نکرده»
+ به نقل از جانباز مدافع حرم حبیب عبداللهی
دیدگاه ها (۳)

بند پوتینت را محکم ببندمحکم تر از قبل...این روزها عرصه جنگ ن...

#دفاع از حرمت #یا_زینبفقط باجنگ نیست#حجاب منسیاهی #چادر من ی...

عالم مجازی خدایش همان خداست.....

بـِسـم ِ ربـــــِّـ "الشــُّـهـدا ءِ " و الصِّـدیقیندر روزگـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط