مانده ام تا وسط معرکه گیری چه کنم

مانده ام تا وسط معرکه گیری چه کنم؟
نشود پاره اگر بند اسیری چه کنم؟

عاشقی خواسته ام بود ولی حیرانم
بپذیری چه کنم یا نپذیری چه کنم!

تن تو شعله ی عشق است که گُر میگیرد
پس بگو با تنم این جسم حریری چه کنم!

تو زلیخایی و آخر تو جوان خواهی شد
من بیچاره ولی با غم پیری چه کنم؟

کاسه های چه کنم را تو به دستم دادی!
بی تو با درد نداری و فقیری چه کنم
دیدگاه ها (۱)

تابستون یعنی صدای یخ تو لیوان شربتیعنی پیاده‌روی تو عصرای کش...

اولین پنجشنبه فصل تابستان استدل تنگیم،برای آنهایی که سالهای...

دوستت دارم که قافیه نمی خوادحتمانباید که باشعر گفت..!اگر دید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط