{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بار خود را بستم!

بار خود را بستم!
رفتم از شهرِ
خیالاتِ سبک بیرون .
دلم از غربتِ سنجاقک پُر.
من به مهمانیِ دنیا رفتم
من به دیدارِ کسی رفتم
در آن سر عشق...

#سهراب_سپهری
دیدگاه ها (۳)

‌وقتی تو نیستی ،شادی کلامِ نامفهومی ‌ست !و #دوستت_میدارم راز...

#کلام_جانآدمی همیشه عاشق آن چیزیست که ندیده است، نشنیده است ...

‌تا دیدهٔ ما جز به تو آرام نگیرداز بوسه‌ش مهری کن و ز غمزه‌ش...

جان و دل را بوی وصل آن دل و جان کی رسد؟وین شب تنهای تاریکی ب...

باران که می آید دلم در خانه میگیرداز من سراغ عشق را دیوانه م...

باز دلم هوای شلمچه کرده است.باز، حتی از فرسنگ‌ها فاصله، بوی ...

ستاره پوش مخملی خواهش اجباری از زبان آنتونی part42

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط