چند پارتی وقتی عضو هشتمی و ازت بدشون میاد
چند پارتی وقتی عضو هشتمی و ازت بدشون میاد
ادامه :
رسیدیم خونه رفتم توی اتاقم شنیدم اعضا دارن می خندن ولی مثل قبل نبود صداشون می اومد
جین : واو خیلی خوشگله
جونگکوک : موافقم
رفتم پایین که نامجون گفت
نامجون : قراره یه عضو جدید بیاد و دختره مشکل که نداری ( سرد )
جیمین : آخه به اون چه نامجون ( سرد )
من که شکه شده بودم ولی به روی خودم نیاوردم و گفتم و گفتم
ات : این که خیلی خوبه ( خوشحال )
و رفتم بالا می خواستم گریه کنم چون اگه یکی دیگه بیاد منو کامل فراموش می کنن تو همین فکرا بودم که یکی از دوستام که اسمش یوری بود زنگ زد یوری مدیر یه کمپانی بود جواب دادم
یوری : سلام سیسی گلم ( مهربون )
ات : خوشگلم خوبی ( بغز دار )
یوری : خوبم چرا صدات اینجوریه
ات : ( تمام ماجرا رو گفت )
یوری : اینجوری نمیشه که من یه نقشه دارم .......................
ات : باشه گلم ازت ممنونم
یوری : باشه عشقم بخواب تا فردا خدافظ
ات : بای
خیلی خوشحال شدم یوری دوست بچگیام بود و همیشه پیشم بود حالا فن گرلیم هم می کرد می اومد کنسرت ، من بایستش بودم و اینبار حس کردم این خوشحالی واقعی بود دیگه گرفتم خوابیدم ............
صبح بود اماده شدم خیلی خوشحال بودم چون یوری بهم گفته بود که از گروه بیا بیرون و هر چقدر پول باشه می دم میای اینجا توی کمپانی ELim man Yorn ( الکیه شما هرچی می خواین تصور کنید ) و سولوییست بشو هیچی دیگه آماده شدم رفتم پایین که اعضا رو دیدم
شوگا : چرا انقدر خوشحالی
جیهوپ : چی شده بخاطره عضو جدیده
ات : آره خیلی خوشحالم
داشتم دروغ می گفتم یوری گفت بهشون نگو پس منم نمی گم سوار ماشین شدیم و رسیدیم
مرسی حمایت می کنی ❤️
ادامه :
رسیدیم خونه رفتم توی اتاقم شنیدم اعضا دارن می خندن ولی مثل قبل نبود صداشون می اومد
جین : واو خیلی خوشگله
جونگکوک : موافقم
رفتم پایین که نامجون گفت
نامجون : قراره یه عضو جدید بیاد و دختره مشکل که نداری ( سرد )
جیمین : آخه به اون چه نامجون ( سرد )
من که شکه شده بودم ولی به روی خودم نیاوردم و گفتم و گفتم
ات : این که خیلی خوبه ( خوشحال )
و رفتم بالا می خواستم گریه کنم چون اگه یکی دیگه بیاد منو کامل فراموش می کنن تو همین فکرا بودم که یکی از دوستام که اسمش یوری بود زنگ زد یوری مدیر یه کمپانی بود جواب دادم
یوری : سلام سیسی گلم ( مهربون )
ات : خوشگلم خوبی ( بغز دار )
یوری : خوبم چرا صدات اینجوریه
ات : ( تمام ماجرا رو گفت )
یوری : اینجوری نمیشه که من یه نقشه دارم .......................
ات : باشه گلم ازت ممنونم
یوری : باشه عشقم بخواب تا فردا خدافظ
ات : بای
خیلی خوشحال شدم یوری دوست بچگیام بود و همیشه پیشم بود حالا فن گرلیم هم می کرد می اومد کنسرت ، من بایستش بودم و اینبار حس کردم این خوشحالی واقعی بود دیگه گرفتم خوابیدم ............
صبح بود اماده شدم خیلی خوشحال بودم چون یوری بهم گفته بود که از گروه بیا بیرون و هر چقدر پول باشه می دم میای اینجا توی کمپانی ELim man Yorn ( الکیه شما هرچی می خواین تصور کنید ) و سولوییست بشو هیچی دیگه آماده شدم رفتم پایین که اعضا رو دیدم
شوگا : چرا انقدر خوشحالی
جیهوپ : چی شده بخاطره عضو جدیده
ات : آره خیلی خوشحالم
داشتم دروغ می گفتم یوری گفت بهشون نگو پس منم نمی گم سوار ماشین شدیم و رسیدیم
مرسی حمایت می کنی ❤️
- ۳.۹k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط