{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ باز شب شد وَ منُ

‍ باز شب شد وَ منُ
حادثـــه ای اجباری
باز آشـــــــفتگی
وُ باز غــمی تکراری

این سوال است که شب
از چه مــــرا می شکند
من و تلخــیِ همین بغض
کـــــــه شـــــد آواری...
دیدگاه ها (۵)

چگونه می شود...از عشق دم نزد با تو...؟در این هوای موافق...قد...

پیدا بکن...یک آدمِ آدمتری را...!و شانه های...محکمِ و محکمتری...

ابری نیست بادی نیستمی نشینم لب حوض:پرم از راه ، از پل ، از ر...

آهاے مسـافـــر...مــرا با نــمـازت اشـــتـباه گرفــته اےمیشـ...

فنجان قهوه، گرم است اما من لرزشِ سرمایی را در وجودم حس می‌کن...

رفتنش را پذیرفتم...اما دلتنگی‌اش را نه.حالا سهم من،سکوتی‌ست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط