درد دوری از تو را هرگز دوا پیدا نشد
درد دوری از تو را هرگز دوا پیدا نشد
این قلم از هجر تو هرگز جدا پیدا نشد
شانه ام محتاج یک زلف پریشان تو شد
عارفم لیکن زتو هرگز ندا پیدا نشد
سر به سوی هر بیابان و به هر سمتی زدم
یارم از سوی توام هرگز صدا پیدا نشد
زدی آتش به دلم یار بسوزد جگرت
از برای کار تو هرگز سزا پیدا نشد
بشدم یک تن بی جان که فقط مرگ شود
به جز این فکر نکن هرگز شفا پیدا نشد
بشدست این غزلم جزء همه ذهن و خیال
یارم اما چه کنم هرگز چرا پیدا نشد
این قلم از هجر تو هرگز جدا پیدا نشد
شانه ام محتاج یک زلف پریشان تو شد
عارفم لیکن زتو هرگز ندا پیدا نشد
سر به سوی هر بیابان و به هر سمتی زدم
یارم از سوی توام هرگز صدا پیدا نشد
زدی آتش به دلم یار بسوزد جگرت
از برای کار تو هرگز سزا پیدا نشد
بشدم یک تن بی جان که فقط مرگ شود
به جز این فکر نکن هرگز شفا پیدا نشد
بشدست این غزلم جزء همه ذهن و خیال
یارم اما چه کنم هرگز چرا پیدا نشد
- ۱۰.۷k
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط