{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در بازی زندگی

در بازی زندگی .....
یاد میگیری
اعتماد به حرف های قشنگ بدون پشتوانه ...مثل آویختن به طنابی پوسیدست ..‌
یاد میگیری:
نزدیکترین ها به تو ...گاهی میتوانند دورترین ها باشند
یاد میگیری:
آنقدر از خودت برای روز مبادا پس انداز داشته باشی
تا بتوانی یک روزی تمام خودت رو بغل کنی و بروی ...
و در جایی که شنیده و فهمیده نشوی نمانی....
یاد میگیری :
دیوار خوب است...
سایه درخت مطلوب است...
اما هیچ تکیه گاهی ابدی نیست
دیدگاه ها (۶)

یه دختر و پسر که زمانی همدیگرو با تمام وجود دوست داشتن بعد ا...

مزرعه را ملخ ها جویدن... و ما برای کلاغها مترسک ساختیم... و ...

سلمان و سونا

سالو و پریتی

در بازی زندگی یاد می گیری:اعتماد به حرف های قشنگ بدون پشتوان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط