{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باور نداشتم که زنی بتواند

باور نداشتم که زنی بتواند

شهری را بسازد و به آن

آفتاب و دریا ببخشد و تمدن.

دارم از یک شهر حرف میزنم!

تو سرزمین منی!

صورت و دست های کوچکت،

صدایت،

من آنجا متولد شده ام

و همان جا می میرم!


| نزار قبانی |
دیدگاه ها (۱)

شب ها کنارم بنشین از دنیای مردانه ات بگو از قرارهایی که می...

مکالمه های کوتاه ... کفاف گلایه های بلند مرا نخواهد داد ! ...

هیچ تناقضی در حرف هایم نیست وقتی همزمان هم می گویم برو هم ب...

تو اینجا باشی تو را ببینم هر چه تو بگویی همان! این را گذا...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊⁶آتشی که از کلام من دامن دیگران را می‌گیرد؛اول ...

پارت ۱ [ بوی آشنا]

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط