{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حسرتت حبسم نموده پشت این هنجار ها..

حسرتت حبسم نموده پشت این هنجار ها..

تا به کی ماند نگاهم منتظر بر کوچه ها.

#اکبر_مولایی
دیدگاه ها (۱)

در طالعم نبود که با تو سفر کنم..........رفتم که رنج های تو ر...

یک نفر برده دلم را و خودش بی خبرست.کار صید و هوس ترک شکاری ز...

باید تو را در سفره گذاشت...کنار نان و نمک.....تو.......برکت ...

منم و عطر تو که پخش شده توی تنم...بی تو دلتنگ ترین حادثه ی ق...

کوچه‌ای که قواعد خودش رو خودش نوشته!باورم نمی‌شد یک کوچه دو ...

...

لحظه‌ایو پس از آن، هیچ.پشت این پنجره شب دارد می‌لرزد,و زمین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط