همین که نیزه جدا کرد تار و پود تنت را

همین که نیزه جدا کرد تار و پود تنت را
کبوتران همه خواندند شعر پر زدندنت را
کمند و نیزه و شمشیر تا دخیل ببندند
نشانه رفته ز هر چار سو ضریح تنت را
چنان به سینه‌ات از زخم‌ها شکوفه شکوفید
که دجله غرق تماشاست باغ پیرهنت را
دهان خشک تو جایی برای آب ندارد
زنام و یاد خدا پر نموده‌ای دهنت را
تو سیدالشهدایی، تویی که خون خدایی
خدا ز شاهرگ خویش دوخته کفنت را
دیدگاه ها (۱)

خدایا پیکرم آتش گرفتهدل غم پرورم آتش گرفتهشهادت نامه را با خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط