{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارتی وقتی جنگکوک میفهمه که رفتی بار درحالی که دوست ندار

پارتی وقتی جنگکوک میفهمه که رفتی بار درحالی که دوست نداره و اجازه نداده .چندین ماه از رابطهی جنگکوک و ات میگذشت جنگکوک که بخاطر بعضی از کارای کمپانی و ...چند روزی بود خونه نمیومد ات رو حسابی ناراحت کرده بود ات بی پروا زنگ زد به هان تسو یکی از رفقای پسرش که برن بار ات فک میکرو که جنگکوک نمیفهمه و امشبم مثل شبای دیگه قرار نیست بیاد خونه ساعت ۸ بود ات و تسو با هم راه افتادن و رفتن به یکی از بار های خیلییییی معروف وقتی وارد شدن با بوی الکل و سیگار مواجه شدن نشستن یه گوشه ات داشت از جنگکوک به تسو غر میزد و تسو از دوست دخترش به ات که با یه دست وسط غر غراش سکوت کرد و برگشت و با چهره ی کسی که دید خوشکش زد ات . جنگکوک توکوک . فقط خفه شو نمیخوام اینجا ابرو ریزی شه بیا بریم باهات کار دارم کوک و ات سوار ماشین شدن و رفتن سمت خونه تو مسیر ات . جنگکوک . خفه شو فقط خفه شو باهات کار دارم ات . بزار توضیح بدکوک . چیو چیو توضیح بدی کوک . اینکه رفتی بار یا اینکه چشم من دور دیدی یا اینکه با یه پسر رفتی یا اصلا با اینکه میدونستی بدم میاد کوک . ات برای تمام این کارات نواب پس میدی
دیدگاه ها (۱)

ادامه ۲ پارتی جنگکوک پارت ۲ داخل کامنتا ....

ددی فاکر

ددی فاکر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط