{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا آینه رفتم

تا آینه رفتم
که بگیرم خبر از خویش
دیدم که در آن آینه هم
جز تو کسی نیست ..
دیدگاه ها (۱)

جدا از این من و ما و رها ز چون و چراکسی نشسته در آن سوی ماجر...

بی حرفبی سخنبی هیچ قرار دیدارکاش هنوزبه پنجره ام سنگ می زدیس...

خسته ام ....خسته تر از تمام خستگی هایم ...بسان بیابان خشکی ک...

من!عاشق نیستم...فقط گاهی ، حرف تو که می شود، دلم مثل اینکه ت...

بگیرُم خبر از موجا کجایی...؟

در آغوشم تو را دیدم به خواب و از همان لحظهبرایم زندگی جز حسر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط