{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دست وپاگم میڪنم وقتےنگاهم میڪنی

دست وپاگم میڪنم وقتےنگاهم میڪنی
مثل اسبےوحشےام توسربه راهم میڪنی

باذغال چشمهاے داغ و با طرز نگاه...
من تصورمیڪنم دارےسیاهم میڪنی

مال من هرگزنخواهےبودهرڪارےڪنم
گرچه بالبخندگفتےهرچه خواهم میڪنی

واےاگرمیشدتوراحق جوردیگرمینوشت
خوب من باخوبےات پراشتباهم میڪنی
دیدگاه ها (۵)

چشم وا کردم و دیدم ڪه خدایم" تـــــو " شدی❤️🕊دفتر   پر  غزل ...

من از خیال توحس حضور می خواهم...دلم گرفته و سنگ صبور می خواه...

🌿 تا به حال به لحظه سال تحویل ۱۴۸۰ فکر کرده اید!؟کلیپی تکان ...

عشق و نفس عمه

لطفا خوب #زندگی کنلذت ببر، بچش، لمس کن، بنوش، کنجکاو باش...ل...

پارت نمی‌دانم چند سوسانارو فردای اون روز - محل تمرین تیم ۷**...

زندگی جهنمی پارت ۵---ا.ت به بشقاب نگاه کرد. نان تازه،تخم مرغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط