{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(این پست واقعا قشنگه حتما بخونید)

(این پست واقعا قشنگه حتما بخونید)

بر خاکی نشسته بودم
که خدا آمد و کنارم نشست!
گفت: مگر کودک شده ای، که با خاک بازی میکنی!
گفتم: نه! ولی...
از بازی آدمهایت خسته شده ام!
همان هایی که حس می کنند هنوز خاکم
و روح تو در من دَمیده نشده
من با این خاک بازی میکنم، تا آدمهایت را بازی ندهم!
خدا خندید...
پرسیدم خدایا
چرا از آتش نیستم!؟
تا هر که قصد بازی داشت را بسوزانم!
خدا اما ساکت بود!
گویا از من دلخور شده بود!
گفت:
تو را از خاک آفریدم
تا بسازی، نه بسوزانی...!
تو را از خاک از عنصری برتر ساختم
از خاک ساختم
که با آب گل شوی و زندگی ببخشی...
از خاک که اگر آتشت بزنند
باز هم زندگی میکنی
دیدگاه ها (۷)

بزن به سلامتی حرفهای دلت که به کسی نگفتی/بزن به سلامتی خودت ...

مُــدام دِلِـــتو میــشکَنــن...

مُــــــــــحَرم و دوس دارمـــــــبِـــــدون اینکِــــــــــ...

بر خاکی نشسته بودم که خدا آمد و کنارم نشست! گفت: مگر کودک شد...

قشنگه حتما تا تهش بخونین بر خاکی نشسته بودم ؛که خدا آمد و کن...

بر خاکی نشسته بودمکه خدا آمد و کنارم نشست!گفت: مگر کودک شده ...

بر خاکی نشسته بودمکه خدا آمد و کنارم نشست!گفت: مگر کودک شده ...

بر خاکی نشسته بودمکه خدا آمد و کنارم نشست!گفت: مگر کودک شده ...

بر خاکی نشسته بودمکه خدا آمد و کنارم نشست!👇 گفت مگر کودک شده...

بر تل خاکی نشسته بودم که خدا آمدو کنارم نشستگفت مگر کودک شده...

برتــَل خاکی نشسته بودم ؛که خدا آمد و کنارم نشست !گفت : مگر ...

برتــَل خاکی نشسته بودم ؛که خدا آمد و کنارم نشست !گفت : مگر ...

(این پست واقعا قشنگه حتما بخونید)بر خاکی نشسته بودمکه خدا آم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط