{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک جدیییید...نخونی از دستش دادی

فیک جدیییید...نخونی از دستش دادی

اسم : هویت پنهان

پارت ۱

بازم صدای رواعصاب آقای جانگ اومد😤دیگه نمیشد توی این خونه زندگی کرد😑باید زودتر یه کاری پیدامیکردم که بتونم قرض آقای جانگ روبدم.دقیقا یه ماهه که اومدم کره ودوهفته ویک روز از مرگ عجیب پدر ومادرم میگذره.یادش بخیروقتی گفتن میخوایم بریم کره برای کار ازخوشحالی روی پای خودم بند نبودم همش کره ای حرف میزدم وکلاساشو میرفتم🙂ولی اون خوشحالی بااون تصادف دلخراش پدر ومادرم تموم شد😕هنوز یادم که صبح چقدر خوشحال بودن که دارن میرن شغل جدیدی رو بگیرن.اون روز شوم همیشه کابوس شب هام بوده وهست.بعداون روز خیلی افسرده وحالم بد بود ولی باید میجنگیدم که حداقل بتونم من زنده بمونم وزندگی کنم وتوی اون روز های سخت باکمک یکی از دوستام که توی شغل پاره وقتم باهاش آشناشدم روی پام ایستادم😟از فکر خیال اومدم بیرون.آقای جانگ رفته بود.بااینکه میدونست من خونه هستم ودرو باز نمیکنم ولی بازم میومد پشت درو سروصدا میکرد.ساعتو نگاه کردم وقت رفتن به شغل پاره وقتم بود☹تندی حاضر شدم واز خونه ای که اصلا خونه نبود ویه اتاق خراب بود بیرون زدم.داشتم میدویدم که خوردم به یکی وافتادم
اونم افتاد وهمه ی برگه هایی که دستش بود پخش زمین شد.تندی پاشدم وازش معذرت خواهی کردم.وقتی داشتم کمکش میکردم برگه هارو جمع کنه متن روی برگه به چشمم خورد.توی برگه نوشته بود که نیازمند یه آیدل برای گروه بی تی اس هستن.زیاد نمیشناختم ولی متن اصلیش بدجور زد تو ذوقم😕فقط پسرا میتونستن توی آزمون شرکت کنن😩بابی حالی برگه رو دادم.فکر میکردم میتونم بااون شغل قرضامو بدم😞برگه هارو که جمع کردم به راهم ادامه دادم.بلاخره ساعت کاریم تموم شد وباید میرفتم سرشغل نیمه وقت دیگم😫همینطوری که راه میرفتم به ویترین مغازه هانگاه میکردم.لباسای رنگابه رنگ بدجور خود نمایی میکردن.کلاه گیسایی که همه رنگ وهمه جور مدلی بود.وایستا ببینم کلاه گیس😳یه فکر به ذهنم رسید ولی دو دل بودم.رفتم توی مغازه ورو به فروشنده گفتم:سلام ببخشیداون کلاه گیس مو کوتاهتون که سیاهه چنده؟
فروشنده کلاه گیسو رو میز گذاشت و
گفت:این پسرونه ست.
من:عیب نداره همینومیخوام.
پولشو پرداخت کردم واومدم بیرون.نمی دونستم کاره درستیه یانه ولی تنهافرصتیه که میتونم زودتر قرضامو بدم وبه زندان نیوفتم😓به کار پاره وقت دیگم نرفتم وبه جاش برگشتم به خونه. همینطور راه میرفتم وبه کلاه گیس نگاه میکردم
نمیددنستم چکار کنم.موبایلم خودشو داشت میکشت میدونستم ازمحل کارم زنگ میزنن.ولی الان مسئله ی مهمتری رو داشتم حل میکردم😧تندی یکی از لباسای بابارو که گشاد بود پوشیدم وکلاه گیس رو بدون اینکه موهام دیده بشه روی سرم گذاشتم.مطمئن بودم هیچکس شک نمیکنه که دخترم ولی میترسیدم لو برم.همیشه هرجا که میرفتیم همه میگفتن خوش صدام.رقصم هم به لطف دوستام عالی بود.پس میتونستم برم ولی بازم اضطراب داشتم.ولی بلاخره تصمیم گرفتم برم خرید چندلباس پسرونه.چندتا لباس گرفتم وتندی برگشتم خونه.موهامو زیر کلاه گیس غایم کردم ولباس سیاه رنگ پسرانه ای رو تنم کردم.مادرم همیشه میگفت خیلی شبیه پسرام...لباس خیلی پوشیده بود وکاملا باهاش شبیه پسرا شده بودم.باهمون لباس شروع کردم به تمرین تا آزمایش کنم میتونم و لو نمیرم.بعد تمرین مدارکمو اماده کردم میدونستم که مدارکم ایرانیه واونا از اسمم نمیفهمن که پسرم یا دختر......
چند روزی گذشته بود وامروز روز آزمون بود.خیلی استرس داشتم.همه کار پاره وقتمو ول کردم تا توی آزمون موفق بشم.نمی دونستم میتونم یانه😨با استرس به محل اجرا رفتم.پاهام خود به خود میلرزید.مدارکمو دادم وکارتمو گرفتم.شماره 6۸ بودم..روی صندلی نشستم و باخودم اهنگی رو زمزمه کردم.تاجایی که میدونستم اون گروه هفت نفر بودن وتو خوابگاه زندگی میکردن.نمیدونستم شانس بهم رو میکرد واتاقم جدا بود یا نه؟اینقدر توفکر رفتم که نفهمیدم که کی نوبتم شد.رفتم بالا ازپله هاو روبه روی هشت تا پسر قرار گرفتم.یکیشون که از همه سنش بالاتر بود
گفت:خوب آقای ن/ت اولین سوالم اینه که چرا میخوان عضو این گروه بشین🤨نمی دونستم راستشو بگم یانه ولی دلو زدم به دریا وگفتم....





ادامه در پارت ۲...
خوبهههه؟🎀
بنظرتون ادامش بدم یا نه؟🎀
دیدگاه ها (۰)

کاش بمیرم...💔

پارت ۱۱ویو جیوو+ این همه لباسه قشنگ داری این چیه پوشیدیویو ش...

دلم میخواد برگردم به اون روزایی که همه چی‌ رو باور می‌کردمبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط