{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

۲ ستاره و ۳ ماه

۲ ستاره و ۳ ماه

پارت۴۶

بکی:انیا ایسا بیاین بریم این مغازه
آنیا و آیسا:اومدیم
فلش بک: تو همون مغازه
دامیان:اگه اون خانم اشاره آنیا خریدی داشتند از کارت من حساب کنید
دمیتریوس و دنیل:اگه هم اون یکی خانم خریدی داشتند از مال من حساب کنید
فروشنده: کدومتون؟
دمیتریوس و دنیل:من
دمیتریوس: بزار من حساب کنم
دنیل :نخیرم اصن ایده خودم بود
دمیتریوس:اوففف اصن بزار خودش حساب کنه
دنیل:باشه . و رفتن
اون موقع دور بودن برای همین آنیا و آیسا نمیتونستن ذهن بخونن
فلش به الان
آنیا: وایی بکی این لباسه چه خوشگله
بکی:آره حتما بخرش
و چند تا دیگه برداشتن و رفتن حساب کنن
فروشنده:خانم شما لازم نیست حساب کنید یکی از قبل براتون حساب کرده کارتش اینجاست
آنیا:حساب کرده؟کارتو ببینم
بکی:واییی آنیا یعنی کی انقد دوست داشتهه
آنیا:نوشته دامیان دزموند وایسا دامیان چرا🍅🍅🍅اخه
بکی:خب عشقا برای هم حساب میکنن
انیا :بکییی
بکی:باشه عصبی نشو
آنیا: نیازی نیست از کارت خودم بکشید
فروشنده:خانم ما نمیتونیم پولو دوبار بگیریم
الانم حساب شده اگه میشه کارت رو به اون آقا برگردونید
آنیا:باشه
*از مغازه اومدن بیرون*
آنیا:چرا برا من حساب کردی؟🍅🍅🍅🍅🍅🍅
دامیان🍅🍅🍅🍅[واقعا چرا براش حساب کردم؟؟؟خب دوسش دارم ولی نمیتونم بگم]
:خبب کله صورتییی چیزهه..ام... یه هدیه هست
آنیا:هدیه؟برای چی؟
دامیان:خبب....ام...برای اونبار که کاری کردی تونیتروس نگیرم
آنیا:خب....باشه
و انیا از پشت دستشو دور گردن دامیان حلقه کرد:ممنون که همیشه جبران میکنی نیازی نبود (با لبخند)
دامیان🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅:ام......[خیلی دوست دارمممم نه نمیشه الان وقتش نیست]آه خواهش میکنم
و داشتن قدم میزدن که بلکه چیزی برای خریدن پیدا کنن
دیدگاه ها (۴)

۲ ستاره و ۳ ماهپارت۴۷و رفتن تویه مغازه همچی فروشیکلی لباس ام...

۲ ستاره و ۳ ماهپارت۴۸دمیتریوس:جدی ایی؟آیسا:حیلیم جدی ام چیزی...

۲ستاره و ۳ ماهپارت۴۵هندلر: تو رو نقش یه ادم پولدار جا میزنیم...

۵۰ تایی شدیممممم البته یدونه رد کردهههه💚💙💙 خیلی دوستون دارمم...

۲ستاره و ۳ ماه پارت۵۶دامیان:باشه بابا کله صورتیو رفتن داخل س...

ازدواج با توپارت 7 هفتمذهن آنیااز روزی که اومدم به امارت 3 ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط