سرنوشت
سرنوشت
نویسنده: Ha_yun
پارت ۳
اجوشی: وقتی ات بچه بود، پدر ات مادرش رو کشت بعد از اون ات با پدرش زندگی میکرد و پدرش هم هرروز از روی سرگرمی کتکش میزد، پدر ات قمار باز بود و یه روز سر همین قمار میمیره، بعد از اون با مادربزرگش توی یه روستا زندگی میکنه، تا اینکه مادر بزرگش میمیره، ات هم که هیچ پولی یا درآمدی نداشته تصمیم گرفت سخت درس بخونه و بورسیه بگیره و همینطور هم شد، بورسیه اش رو گرفت و به کره ی جنوبی مهاجرت کرد(ات ایرانیه) و سال پیش هم دانشگاهش رو تموم کرد و الانم که عضو بی تی اسه، هواش رو داشته باشید بچه ها.
نامجون: چه زندگیه سختی داشته
تهیونگ: همینطوره
جی هوپ: دلم براش سوخت
یونگی: منم
جنگکوک: بازم دلیل نمیشه بیاد توی گروه ما!
جین: جنگکوک خجالت بکش
اجوشی: با ات مهربون باشید مخصوصا تو جنگکوک، الانم میتونید برید
اعضا: چشم، خداحافظ
اجوشی: حداحافظ
ویو ات:
وقتی اعضا رفتن منم خیلی خسته بودم پس گرفتم خوابیدم، با صدای در از خواب بیدار شدم بدو رفتم سمت در و بازش کردم...
نویسنده: Ha_yun
پارت ۳
اجوشی: وقتی ات بچه بود، پدر ات مادرش رو کشت بعد از اون ات با پدرش زندگی میکرد و پدرش هم هرروز از روی سرگرمی کتکش میزد، پدر ات قمار باز بود و یه روز سر همین قمار میمیره، بعد از اون با مادربزرگش توی یه روستا زندگی میکنه، تا اینکه مادر بزرگش میمیره، ات هم که هیچ پولی یا درآمدی نداشته تصمیم گرفت سخت درس بخونه و بورسیه بگیره و همینطور هم شد، بورسیه اش رو گرفت و به کره ی جنوبی مهاجرت کرد(ات ایرانیه) و سال پیش هم دانشگاهش رو تموم کرد و الانم که عضو بی تی اسه، هواش رو داشته باشید بچه ها.
نامجون: چه زندگیه سختی داشته
تهیونگ: همینطوره
جی هوپ: دلم براش سوخت
یونگی: منم
جنگکوک: بازم دلیل نمیشه بیاد توی گروه ما!
جین: جنگکوک خجالت بکش
اجوشی: با ات مهربون باشید مخصوصا تو جنگکوک، الانم میتونید برید
اعضا: چشم، خداحافظ
اجوشی: حداحافظ
ویو ات:
وقتی اعضا رفتن منم خیلی خسته بودم پس گرفتم خوابیدم، با صدای در از خواب بیدار شدم بدو رفتم سمت در و بازش کردم...
- ۱۱۲
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط