فیک Mafia Jungkook
فیک: Mafia Jungkook
پارت : ۴
بالاخره گلوریا قبول کرد و ویکتور با کمال میل از گلوریا استقبال کرد،ویکتور داشت وسایل رو آماده میکرد و یهو پرسید
ویکتور : میدونی چیه، فکر کنم قبلا یه بار همو دیدیم
گلوریا: من توی زندگیم آدمای زیادی رو دیدم که شامل تو نمیشه
ویکتور: آه، بی خیال ، نمیشد یکم فقط یکم با من کنار بیای؟
گلوریا: ببخشید؟ من چرا باید با تو کنار بیام؟
ویکتور: خب ، حالا خودت میفهمی
ویکتور و جونگکوک یه نگاه زیرکانه بهم انداختن و بعد جونگکوک دوتا از بادیگارداش رو صدا کرد ، و اونا اومدن سمت ا/ت و گلوریا
ا/ت: چی شده ؟؟؟
جونگکوک: هیچی عزیزم ، فقط تکون نخور ، اونا کاریت ندارن
گلوریا : نزدیک نشو ، یه قدم دیگه بیا جلو میزنمت
بادیگارد: منو تهدید میکنی ؟ وایسا ببینم
گلوریا : مرتیکه بی پدر مادر دارم میگم نزدیک نشو (یکی نیست بگه فحش ندی میمیری؟)
بادیگارد: آخه تو زورت به من نمیرسه که بخای منو بزنی
گلوریا گلدونی که روی میز کنارش بود رو برداشت و اون بادیگارد رو نشونه گرفت
گلوریا : یه قدم دیگه بیا جلو تا همینو خورد کنم تو فرق سرت
بادیگار اومد جلو و گفت : هیچ کاری نمیتونی بکنی
اما گلوریا بدون یه لحظه تردید اون گلدون رو زد توی سر یارو ، اونم افتاد زمین .
گلوریا:مرتیکه سگ پدر مگه نگفتم نیا جلو ، آخه چقدر تو گاوی
ویکتور : فدای سرت ، بادیگارد که کم نیوردیم عزیزم
ویکتور یه نفر دیگه رو صدا زد و این دفعه اون گلوریا رو گرفت و برد
و بعد اونا رو بی هوش کردن و بردن.
چون خیلی وقته که پارتای جدیدو نزاشتم سعی کردم این پارت رو بیشتر از قبلیا بزارم ، اگه اوکی نیست که الان یه پارت دیگه هم درست میکنم براتون
پارت : ۴
بالاخره گلوریا قبول کرد و ویکتور با کمال میل از گلوریا استقبال کرد،ویکتور داشت وسایل رو آماده میکرد و یهو پرسید
ویکتور : میدونی چیه، فکر کنم قبلا یه بار همو دیدیم
گلوریا: من توی زندگیم آدمای زیادی رو دیدم که شامل تو نمیشه
ویکتور: آه، بی خیال ، نمیشد یکم فقط یکم با من کنار بیای؟
گلوریا: ببخشید؟ من چرا باید با تو کنار بیام؟
ویکتور: خب ، حالا خودت میفهمی
ویکتور و جونگکوک یه نگاه زیرکانه بهم انداختن و بعد جونگکوک دوتا از بادیگارداش رو صدا کرد ، و اونا اومدن سمت ا/ت و گلوریا
ا/ت: چی شده ؟؟؟
جونگکوک: هیچی عزیزم ، فقط تکون نخور ، اونا کاریت ندارن
گلوریا : نزدیک نشو ، یه قدم دیگه بیا جلو میزنمت
بادیگارد: منو تهدید میکنی ؟ وایسا ببینم
گلوریا : مرتیکه بی پدر مادر دارم میگم نزدیک نشو (یکی نیست بگه فحش ندی میمیری؟)
بادیگارد: آخه تو زورت به من نمیرسه که بخای منو بزنی
گلوریا گلدونی که روی میز کنارش بود رو برداشت و اون بادیگارد رو نشونه گرفت
گلوریا : یه قدم دیگه بیا جلو تا همینو خورد کنم تو فرق سرت
بادیگار اومد جلو و گفت : هیچ کاری نمیتونی بکنی
اما گلوریا بدون یه لحظه تردید اون گلدون رو زد توی سر یارو ، اونم افتاد زمین .
گلوریا:مرتیکه سگ پدر مگه نگفتم نیا جلو ، آخه چقدر تو گاوی
ویکتور : فدای سرت ، بادیگارد که کم نیوردیم عزیزم
ویکتور یه نفر دیگه رو صدا زد و این دفعه اون گلوریا رو گرفت و برد
و بعد اونا رو بی هوش کردن و بردن.
چون خیلی وقته که پارتای جدیدو نزاشتم سعی کردم این پارت رو بیشتر از قبلیا بزارم ، اگه اوکی نیست که الان یه پارت دیگه هم درست میکنم براتون
- ۵.۲k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط