تازگی ها

تازگی ها ؛
شب که می شود ؛
ذهنم بی اختیار به دورانِ کودکی ام بر می گردد ؛
در آغوشِ گرمِ مادرم خودش را جا می کند ،
دستانِ مهربانش را می بوسد ،
نفسی عمیق می کشد ،
و میان امنیتِ بازوانش به خواب می رود ...
و من ؛
در نهایتِ بی پناهیِ این روزها ؛
چه اندازه دلخوشم ؛
به همین آرامشِ خیالی ... ♡شب و روز هایت بخیر مادر♡

نرگس_صرافیان_طوفان‌
دیدگاه ها (۲)

تکه نانی دارم ، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی. مادری دارم ، بهتر ....

‌پاییز که می شود ؛حواستان به آدم هایِ زندگیِ تان باشد .کمی ب...

بدون بال هم می توان پرواز کرد ؛ به لبخندهای مادرت فکر کن ، و...

عاشقت بودم ولی بدجور سوزاندی مرانقره داغش میکنم دل را اگر یا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط