{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عقده ی اشک از دل من باز امشب

عقده ی اشک از دل من باز امشب
ساز در دست تو سوز دل من می گوید
من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب
مرغ دل در قفس سینه من می نالد
بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب
زیر هر پرده ساز تو هزاران راز است
بیم آن است که از پرده فتد راز امشب
گرد شمع رخت ای شوخ من سوخته جان
پر چو پروانه کنم باز به پرواز ناز امشب
کرد شوق چمن وصل تو ای مایه ی ناز
بلبل طبع مرا قافیه پرداز امشب
شهریار آمده با کوکبه ی گوهر اشک
به گدایی تو ای شاهد طناز امشب
دیدگاه ها (۱۱)

خاطرات عجیبند ! گاهی گریه میکنم به یاد روزهایی که با هم میخن...

پگاه نگاهت دمید بر دل رمیده م باران که دیشب میبارید قصه دلت...

"زمان و حرکت " دواصل شطرنج زندگی اما حیف تا زمان کافی دار...

"سوختن" لزوما سوختن اتش نمیخواهد یک "اه" اتشی میزند که هیچ...

باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشبتا کنی عقده اشک از دل من ب...

از کنار من افسرده تنها تو مرو دیگران گر همه رفتند خدا را تو ...

پیکرتراش پیرم و با تیشه‌ی خیالیک شب تو را ز مرمر شعر آفریده‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط