گناهان چشم
گناهان چشم
گفتم شبي به مهدي بردي دلم زدستم
من منتظر بماندم شب تا سحر نشستم
گفتا چه كار بهتر از انتظار جانان
من راه وصل خود را به روي تو نبستم
گفتم دلم ندارد بي تو قرار و آرام
من عقده دلم را امشب دگر گسستم
گفتا حجاب وصلم باشد هواي رفتن
گر نفس را شكستي دستت رسد به دستم
گفتم ببخش جرمم اي رحمت الهي
شرمنده تو بودم شرمنده تو هستم
گفتا هزار نوبت از جرم تو گذشتم
پرونده تو ديدم چشمان خود ببستم
گفتم شبي به مهدي بردي دلم زدستم
من منتظر بماندم شب تا سحر نشستم
گفتا چه كار بهتر از انتظار جانان
من راه وصل خود را به روي تو نبستم
گفتم دلم ندارد بي تو قرار و آرام
من عقده دلم را امشب دگر گسستم
گفتا حجاب وصلم باشد هواي رفتن
گر نفس را شكستي دستت رسد به دستم
گفتم ببخش جرمم اي رحمت الهي
شرمنده تو بودم شرمنده تو هستم
گفتا هزار نوبت از جرم تو گذشتم
پرونده تو ديدم چشمان خود ببستم
- ۶۵۹
- ۲۹ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط