{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غبار روی آینه نشسته بود

غبار روی آینه نشسته بود
دستمال به آیینه کشیدم
با تصویر محبوس در آیینه درد دل کردم
و چشمهایش!!!
نمیدانم چه گفتم که خیس شدند از اشک
در هنگام درد دل کردنم پنجره باز بود
گنجشکی بر لبه پنجره نشسته بود
درد دل کردم و...
نمیدانم قلبش شکست یا بالش
فقط میدانم دیگر پرواز نکرد
پنجره باز بود و ابری می گذشت
درد دل کردم و....
ابر در هم پیچید و همچون چشمان
دختر باران به بارش نشست
هرگاه دستمال به آیینه میکشم
باید در پنجره را ببندم
یادم باشد به تصویر در آیینه
فقط دستمال کشم
درد دلم را می برم
تا گوشه ای از باغچه تنهایی
چال کنم !!!
میترسم ....
میترسم ریشه زند!
میترسم جوانه زند!
وای اگر ...
درختی شود از دلتنگی و درد دل!!!
با کدام تبر قطعش کنم؟؟؟

#
دیدگاه ها (۱)

ﮔﺎﻫﯽ ﮔﻤﺎﻥ ﻧﻤﯿﮑﻨﯽ ﻭﻟﯽ ﺧﻮﺏ ﻣﯿﺸﻮﺩﮔﺎﻫﯽ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺸﻮ...

#تنهایی رو دوست دارم بی دعوت میاد بی منت میماند بی خب...

زیر تاریکی شبدیدن مهتاب قشنگ است...چه خیالی ست اگر بال ندارم...

مرا آرام بخوانید.....تمام نوشته هایم از خـــــــســــــــتــ...

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت پونزدهایو:صدای شک...

پارت پنج دیر میزارم ویسگون هنگ داره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط