عزیزم!

عزیزم!
درمان بخش زخم های تن آسوده ام!
شفای گریه ی نیمه شبان!
کی از راه خواهی آمد؟!
خرابم!
دیگر کلمات آسوده ام نمی گذارند
من در حجم شکنندگی درد
در تب و تاریکی این شب، مانده ام
ترس هایم در هم می شکنند!
بیا
بیا و عشق بیاور!
تو عین الیقینِ منی!
ای چراغِ چشم هایم از تو روشن!


#عرفان_یزدانی
دیدگاه ها (۲)

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

حسن صدیق

احتمالا بدنم را برای تو آفریدند .برای زخمی که تو بودی و پیش ...

#وَ_درد...و دردکه این بار پیش از زخم آمده بودآنقدر در خانه م...

رسول کاوه شاعر کرندغربی

🌱🍒  حوصله رفتن این همه راه در من نیست.هوای امروزِ خانهخیلی خ...

پلک هایم را روی هم می گذارم و در صدای شب گم می شوم که پرست ا...

مریم گمار شاعر کرمانشاهی

«معشوق سابق» پارت پنجاه و هشت

پوران کاوه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط