{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آشیانم را بالای کوهی ساختم

آشیانم را بالای کوهی ساختم
عشق را در آن حوالی یافتم...
عشق با من همراه شد
عاشقی آغاز شد...
کلبه ای ساختیم از برگ و گل
هر ستونش عشق بود و عهد و قول. ..
مست و مدهوش از هوای کوهسار
فارق از هر مشکلی از روزگار...
خورشید بر زندگی گرمای خاصی بخشید
دست مهتاب شبها بر ما نوازش میکشید...
صبحگاه پر زبوی عطر گل
نغمه شاد قرقاولان و بلبل...
در کنار یار شیرین زندگانی سخت نبود
خبری از سرزنشو ترسی از مرگ نبود...
بارالهی شکرت از این زندگی
فارقم کردی ز بند و بندگی...


اینم کادوی امروز برای من
از طرف یکی از دوستای عزیزم
امیدوارم دلش همیشه شاد باشه
راستی گفته باشم اولین شعری که گفته
اونم هدیه کرده به من
دیدگاه ها (۱۵)

اوپال

زیبا

مغرورم...اما اگر دل بدهی غرورم را فرش زیر پایت میکنمخودخواهم...

ﮐﻮﺭﺱ ﺗﻮﯼ ﻣﻨﻈﺮﯾﻪ ...ﺩﻭﺭ ﺩﻭﺭ ﺗﻮﯼ ﮔﻠﺴﺎﺭ.,..ﻏﺬﺍ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺗﻮ ﭘﯿﺗﺰﺭﯾﺎ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط