{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بغض در حنجره ام کاش گرفتار نبود

بغض در حنجره ام کاش گرفتار نبود
غزلم این همه در خاطره ها تار نبود
بکریِ بوسه و آغوش و زلالِ نفست
کاش در سینه ی این عاشقِ بیمار نبود
کاش بودی که ببخشم دلِ خود را به دلت
کاش بودی که دلم این همه غمبار نبود
کاش بودی که در آغوشِ تو آرام شوم
کاش بودی که تنم این همه تبدار نبود
دوری ات چشمِ مرا تارتر از تار نمود
رفتی و هوش دگر با منِ بی یار نبود
تو دل انگیز ترین شعرِ جنونم شده ای
عشق ای کاش پر از غصه و آزار نبود
دیدگاه ها (۱۰)

دِلَم  جای   نِگاهَت  کرده  خانهدَر  و  دیواره اَش  کردَه   ...

گِرفتی دَر شَبی دار و نَدارَمپریشان خاطر و دردِ هِزارَم...

چه طعمی دارد این چاییِ لبسوزز دست نازنین یاری دل افروزبه شرط...

نبودنت را هیچگاه دوست نداشته ام..تو که نباشی؛روزگارم سیاه اس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط