درد یک پنجره را

درد یک پنجره را،
پنجره ها
می فهمند.

معنی کور شدن را،
گره ها
می فهمند.

سخت بالا بروی،
ساده بیایی پایین
قصه تلخ مرا،
سرسره ها
می فهمند.

یک نگاهت
به من آموخت،
که در حرف زدن،
چشم ها بیشتر از،
حنجره ها
می فهمند.

آنچه از رفتنت آمد،
به سرم را فردا،
مردم از خواندن
این تذکره ها
می فهمند.

نه نفهمید کسی،
منزلت شمس مرا
قرنها بعد در آن،
کنگره ها
می فهمند

"محمدعلی بهمنی"
دیدگاه ها (۱)

اینم به افتخاره پسرا ﻫﻰ ﺩﺧﺘﺮﺑﻴﺎ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻢ ﺭﺍﺯﻯ ﺭﺍ ﺑﮕﻮﻳﻢ.....ﭘﺴ...

ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻦ ......... ﺷـــﺐ ﻫﺎﯾﻢ ﻋﺠﯿﺐﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑﻨﺪ . . . ! ...

بزرگی میگفت:به دیوار تکیه کن،ولی به مردها ، نه ...!که دیوار ...

می خواهم کم باشم..کم حرفکم پیدا کم مِهرکم لطف کم رنگ باشم، خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط