{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند روز بعد از عملیات ، یک نفر رو دیدم که کاغذ و خودکار گ

چند روز بعد از عملیات ، یک نفر رو دیدم که کاغذ و خودکار گرفته بود دستش ...
هر جا می رفت همراه خودش می برد
از یکی پرسیدم: چشه این بچه؟
گفت: آرپی جی زن بوده
توی عملیات اونقدر آرپی جی زده که دیگه نمی شنوه
دیدگاه ها (۷)

پارت چهاردهم: کاغذهایِ پاره‌وپورهلیها به اتاقش پناه برد و در...

میری تو یه مغازه.یه لباس رو نگاه می‌کنی، قیمتش رو می‌پرسی، م...

پارت ۲۷ — «پاکت مرموز»همه دور میز جمع شده بودن و به پاکتی که...

🕯 𝖌𝖔𝖑𝖉𝖊𝖓 𝖇𝖗𝖔𝖜𝖓 | قَهوِهـ اےِ طَلایـے🤍 𝖕𝖆𝖗𝖙 ² | پارتـ ²🦢 𝖕𝖔𝖛 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط