{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم بمان ، نماند و هوا را بهانه کرد

گفتم بمان ، نماند و هوا را بهانه کرد
بادی نمی وزید و بلا را بهانه کرد
،می خواستم که سیر نگاهش کنم ولی
ابرو بهم کشید و حیا را بهانه کرد
اماده بود از سر خود وا کند مرا
قامت نبسته دست دعا را بهانه کرد
من صاف و ساده حرف دلم را به او زدم
اما به دل گرفت و ریا را بهانه کرد
اما، اگر ، نداشت ، دلش را نداد و رفت
مختار بود و دست قضا را بهانه کرد
دیدگاه ها (۱)

" خداحافظ"درون کوچهً قلبم، چه غمگینانه می پیچد صدای تو که می...

خیلی درد داره بشینی ساعت ها واسه کسی که برات مهمه حرف بزنی و...

هیچ عینکی دوری تو را نزدیک نمیکند..

سایه ای میان ما

#تاج_و_طوفانپارت ۹۸: جایی که کسی نمی‌بیندسوآ هنوز اخم داشت.د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط