گفتم بمان ، نماند و هوا را بهانه کرد
گفتم بمان ، نماند و هوا را بهانه کرد
بادی نمی وزید و بلا را بهانه کرد
،می خواستم که سیر نگاهش کنم ولی
ابرو بهم کشید و حیا را بهانه کرد
اماده بود از سر خود وا کند مرا
قامت نبسته دست دعا را بهانه کرد
من صاف و ساده حرف دلم را به او زدم
اما به دل گرفت و ریا را بهانه کرد
اما، اگر ، نداشت ، دلش را نداد و رفت
مختار بود و دست قضا را بهانه کرد
بادی نمی وزید و بلا را بهانه کرد
،می خواستم که سیر نگاهش کنم ولی
ابرو بهم کشید و حیا را بهانه کرد
اماده بود از سر خود وا کند مرا
قامت نبسته دست دعا را بهانه کرد
من صاف و ساده حرف دلم را به او زدم
اما به دل گرفت و ریا را بهانه کرد
اما، اگر ، نداشت ، دلش را نداد و رفت
مختار بود و دست قضا را بهانه کرد
- ۸۳۰
- ۲۵ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط