{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم بمان ، نماند و هوا را بهانه کرد

گفتم بمان ، نماند و هوا را بهانه کرد
بادی نمی وزید و بلا را بهانه کرد
،می خواستم که سیر نگاهش کنم ولی
ابرو بهم کشید و حیا را بهانه کرد
اماده بود از سر خود وا کند مرا
قامت نبسته دست دعا را بهانه کرد
من صاف و ساده حرف دلم را به او زدم
اما به دل گرفت و ریا را بهانه کرد
اما، اگر ، نداشت ، دلش را نداد و رفت
مختار بود و دست قضا را بهانه کرد
دیدگاه ها (۱)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁰. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.تهیونگ چند ثانیه ...

چند پارتیپارت ۱عمارت جئون در سکوت مرگباری فرو رفته بودهمه می...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p80محکم...اما نه اون‌قدر که درد بگیره.نی...

🦢 پارت سیزدهم | حقیقتی که پنهان شده بودلیانا چند ثانیه به عک...

پارت 3

پارت ۱۹۵

نمی‌دونست که یوشیرو میخواست اون رو به جهانی تحویل بده که حرف...

«رایحه پنهان»] - اَ... اَه...سریع دستش رو جلوی دهنش گرفت.- و...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part⁵﴿ویو ات﴾تمام سالن در سکوت فرو رفته بود....

🎭 آخرین نقشپارت نهمصبح روز بعد، لیانا زودتر از همیشه به استو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط