{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم تو چرا دور تر از خواب و سرابی

گفتم : تو چرا دور تر از خواب و سرابی ؟
گفتی : که منم با تو ولیکن تو نقابی

فریاد کشیدم : تو کجایی؟ تو کجایی؟
گفتی : که طلب کن تو مرا تا که بیابی

چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش

گفتم : که عطش می کُشدم در تب صحرا
گفتی ^ که مَجوی آب و عطش باش سراپا

گفتم : که نشانم بده گر چشمه ای آن جا ست
گفتی : چو شدی تشنه ترین قلب تو دریاست

گفتم : که در این راه کو نقطه ی آغاز ؟
گفتی : که تویی تو ، خود پاسخ این راز
دیدگاه ها (۱)

گاهی وقتا باید یه نقطه بذاریباز شروع کنی،باز بخندی،باز بجنگی...

💚 ❤ ️یکرنگ بمانحتی اگر💛 💚 در دنیایی زندگی میکنیکه مردمش💙 💜 ب...

♡یه چیزایی... ﺗﺎﻭﺍﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﺜﻞِ..♡ﺍِﺷﺘﺒاه♻ ️♻ ️♡یه چیزایی......

من به زخم کسی نمک نزدم. به کسی تاکنون کلک نزدم. من همینم همی...

رمان j_k

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط