{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌻در کوچه ای وارد میشدم

🌻در کوچه ای وارد میشدم
🍓پیری ازکوچه درآمد
🌻پیرگفت: نرو
🍓بن بست است
🌻گوش نکردم رفتم
🍓بن بست بود،برگشتم
🌻سرکوچه که رسیدم
🍓پیرشده بودم !
🌻قدر تجربه های
🍓بزرگترهارو بدونید...
دیدگاه ها (۰)

سخت است حرفت را نفهمند...سخت تر این است که حرفت رااشتباهی بف...

از بهلول پرسیدند : در قبرستان چه میکنی؟او در جواب گفت:با جمع...

عادت، بی‌رحم‌ترین زهر زندگی‌ست. زیرا آهسته وارد می‌شود، در س...

تجملات هیچ وقت جاذبه ای برایم نداشتهمن چیزهای ساده را دوست د...

پیاده راه رفتن 🫂هرگز نمی‌توانم صبحگاه را در یک شهر قدم بزنم ...

the relic of the past part1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط