{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قلم بتراشم از هر استخوانم

قلم بتراشم از هر استخوانم

مرکب گیرم از خون رگانم

بگیرم کاغذی از پردهٔ دل

نویسم بهر یار مهربانم
دیدگاه ها (۹)

آن کس که بدم گفت، بدی سیرت اوستوان کس که مرا گفت نکو خود نیک...

چه رسم جالبیست : محبتت را میگذارند پای احتیاجت، صداقتت را پا...

دانی که چرا زمیوه ها سیب نکوستنیمش رخ عاشق است و نیمش رخ دوس...

قشنگی فاصله هادر این است که گاهیبه یادمان بیاندازدکسی هستتا ...

*ای دیده، بدار ماتم دل کو در خطری فتاد مشکل خون شد ز فراق ی...

ز درد تشنه‌لبیها در این محیط سرابدلی گداخته‌ایم و رسیده‌ایم ...

دیر است ،گالیادر گوش من فسانه دلدادگی مخوان!دیگر ز من ترانهٔ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط