{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شنیدم منع کردی شعرخوانی در حضورت را!

شنیدم منع کردی شعرخوانی در حضورت را!
بنازم نازنین چشم و دِل و قلبِ صبورت را!
‌
دِگر شعر از تو و دستانِ بی‌مهرت نمی‌گویم
نمی‌خواهم بگیرد دستهایم دستِ دورت را
‌
من از آن لحظهٔ آغاز فهمیدم که می‌خواهی
به جانِ من رها سازی شبیخونِ غرورت را
‌
مرا روزی فدایِ هرزه‌بازی‌هایِ "او" کردی
جهانی می‌کنم روزی "تو" با "او" با شعورت را
‌
یقینا چشم بسته انتخابش کرده‌ای جانا
ولی او می‌گشاید با خیانت چشمِ کورت را‌
‌
رهایم کن، خیالی نیست، با او زندگانی کن
فراموشم نخواهد شد تو یا گیسویِ بورت را
دیدگاه ها (۰)

آی زن!در سرانگشتانت چه می‌گذشتآن هنگام که قالیِ جان مرا می‌ب...

پارت نهم تو از این طرز برخورد و لحن بازجویی‌مانندِ نامجون کل...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش سوم_"سه دور""چی؟""چهار دو...

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت یازدهمیونا نامه رو باز کرد و شرو...

پارت: 30 (بخش2) **زاویه دید: زین**میسون حتی یه میلی‌متر هم ن...

دلبرِ چشم‌قشنگِ من…بورکِ نازِ من 🧿بعضی آدما یه جوری وارد زند...

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝟐𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏صبح قصر آرام‌تر از همیشه بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط