پارت ۴
پارت ۴
وییوی جیسونگ:وارد خونه شدم خونه ای که فکر میکردم یه روز منو جهیون رو توی خودش بغل میکنه خونه ای که فقط منو اون توش هستیم ولی الان همه ی رویا هام به باد رفت. دیگه قلبم خالی شده هیچی توش نیست دیگه هیچ وقت نمیگم عاشق شدم . اول دنبال کسی میگردم که فقط منو بخواد یکی که مواظبم باشه از ددی بودن دیگه خوشم نمیاد.
وییوی مینهو:رفتم سر کلاس و درحال اماده کردن وسایل بودم که جیسونگ اومد داخل و سر جاش نشست دیدنش باعث میشد دستام یخ کنه و پاهام شل شه دیگه نمیتونستم تحمل کنم میخواستم برم جلو سلام کنم بعد هم اعتراف کنم ولی همون موقع دوستش وارد کلاس شد و همه ی برنامه هام رو نابود کرد.( کلا جهیون مسئول خراب کردن برنامه هاست😂)
راوی:مینهو میدونست نباید نزدیک جیسونگ بشه پس اخر کلاس رفت و به جیسونگ و جهیون گفت فردا انقدر زود نیان.
وییوی مینهو:تاجایی که میتونم باید جلوی خودمو بگیرم باید سعی کنم این حس از سرم بپره .
وییوی جیسونگ:چرا نگاهای استاد امروز انقدر عجیب بود.من تازه شکست عشقی خوردم یعنی چی که الان از استادم خوشم اومده؟ استاد و دانش اموز نمیتونن باهم قرار بزارن من نباید به این حس احمیت بدم نمیخوام بخاطر بابا اونم اسیب ببینه.
(گفتم اقای هان از جیسونگ خوشش میاد برای همین هرکی به جیسونگنزدیک میشد یا میمرد یا به بلایی سرش میومد یا هم با تحدید دست از سر جیسونگ بر میداشت)
وییوی جهیون:از جیسونگ که خدافظی کردم رفتم سمت خونه ی وونهو قرار بود امشب رو باهم باشیم به مامان گفتم میرم خونه ی دوستم باهاش درس کار کنم و چون خیلی طول میکشه همون جا میخوابم مامان هم قبول کرد.رفتم پیشش کنار هم روی کاناپه فیلم دیدیم بغلم کرده بود و موهامو ناز میکرد بوسه ای روی پیشونیم گذاشت و رفت غذا اورد غذا رو کنار هم خوردیم و اون رفت ظرفا رو بشوره رفتم پیشش.پشت سرش بودم میخواستم برم کنارش که یه حس مزخرفی رو حس کردم یه حسی که میگفت قراره از دست بدمش رفتم جلو و محکم بغلش کردم تعجب کرد دستاشو شست و چرخید طرفم...
میدونم بد شده ولی خب شرمنده
وییوی جیسونگ:وارد خونه شدم خونه ای که فکر میکردم یه روز منو جهیون رو توی خودش بغل میکنه خونه ای که فقط منو اون توش هستیم ولی الان همه ی رویا هام به باد رفت. دیگه قلبم خالی شده هیچی توش نیست دیگه هیچ وقت نمیگم عاشق شدم . اول دنبال کسی میگردم که فقط منو بخواد یکی که مواظبم باشه از ددی بودن دیگه خوشم نمیاد.
وییوی مینهو:رفتم سر کلاس و درحال اماده کردن وسایل بودم که جیسونگ اومد داخل و سر جاش نشست دیدنش باعث میشد دستام یخ کنه و پاهام شل شه دیگه نمیتونستم تحمل کنم میخواستم برم جلو سلام کنم بعد هم اعتراف کنم ولی همون موقع دوستش وارد کلاس شد و همه ی برنامه هام رو نابود کرد.( کلا جهیون مسئول خراب کردن برنامه هاست😂)
راوی:مینهو میدونست نباید نزدیک جیسونگ بشه پس اخر کلاس رفت و به جیسونگ و جهیون گفت فردا انقدر زود نیان.
وییوی مینهو:تاجایی که میتونم باید جلوی خودمو بگیرم باید سعی کنم این حس از سرم بپره .
وییوی جیسونگ:چرا نگاهای استاد امروز انقدر عجیب بود.من تازه شکست عشقی خوردم یعنی چی که الان از استادم خوشم اومده؟ استاد و دانش اموز نمیتونن باهم قرار بزارن من نباید به این حس احمیت بدم نمیخوام بخاطر بابا اونم اسیب ببینه.
(گفتم اقای هان از جیسونگ خوشش میاد برای همین هرکی به جیسونگنزدیک میشد یا میمرد یا به بلایی سرش میومد یا هم با تحدید دست از سر جیسونگ بر میداشت)
وییوی جهیون:از جیسونگ که خدافظی کردم رفتم سمت خونه ی وونهو قرار بود امشب رو باهم باشیم به مامان گفتم میرم خونه ی دوستم باهاش درس کار کنم و چون خیلی طول میکشه همون جا میخوابم مامان هم قبول کرد.رفتم پیشش کنار هم روی کاناپه فیلم دیدیم بغلم کرده بود و موهامو ناز میکرد بوسه ای روی پیشونیم گذاشت و رفت غذا اورد غذا رو کنار هم خوردیم و اون رفت ظرفا رو بشوره رفتم پیشش.پشت سرش بودم میخواستم برم کنارش که یه حس مزخرفی رو حس کردم یه حسی که میگفت قراره از دست بدمش رفتم جلو و محکم بغلش کردم تعجب کرد دستاشو شست و چرخید طرفم...
میدونم بد شده ولی خب شرمنده
- ۴۵
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط