{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*ماه کامل :

*ماه کامل :




همه جمع شده بودن توی دامنه ی کوه فلان ، کنار همون درخت عجیب با خرگوش های رنگی رنگی.
کانائه شینوبو و کانائو رو ندید. خوشحال بود که اونا اینجا نیستن. اما از اینکه میتسوری و نزوکو اومده بودن ناراحت بود.
کانائه: چرا اومدین؟
نزوکو: چون اونی_چانم اومد
میتسوری: اممممم
کانائه: مجبور نبودید بیاید. میدونید که اینجا واقعا خطرناکه.
میتسوری: ولی اینجوری برای شما هم خطرناکه!
کانائه: نه . ما بزرگ شدیم ولی شما هموز بچه اید.
نزوکو: ما الان سال آخر دبیرستانیم😐
کانائه : ولی باز هم بچه اید. نباید زندگیتون رو اینجوری خراب کنید.
میتسوری: خب شماها هم دارید همین کار رو میکنید! همتون از دانشگاهاتون زدین....
کانائه: من که دانشگاه نمیرفتم😂
تانجیرو: نزوکووو! یه لحظه بیا.
نزوکو: اومدم!

نزوکو: خب من رفتم
میتسوری: هوم ، باشه
کانائه: میتسوری، شینوبو و کانائو واقعا نمیان؟ واقعا قصد دارن بمونن خونه؟
میتسوری: خب راستش....




شینوبو: سلااااممم🌚✨
کانائو: سلام
کانائه: 💢😐
شینوبو: چیه تعجب کردی؟😂🤡✌️
انتظار نداشتی بیام نه؟ فکر کنم هنوز خواهرت رو نشناختی
کانائو: ببخشید نه_سان، نمیتونستم نیام
کانائه: [نفس عمیق بکش! واقعا چطور نفهمیدم دارن سرم کلاه میزارن؟]
میتسوری: شینوبو مجبور نبودی برای مبارزه بیای، تو که میدونی....
شینوبو: درسته میدونم. توی مبارزه ی تن به تن نمی‌تونم سر شیاطین رو قطع کنم امااااااااا ، میتونم با زهر اونا رو ضعیف کنم و بعد نابودشون کنم😇🔪
میتسوری: میتونستی مثل آئویی پشت صحنه کار____


آئویی: کی گفته من پشت صحنه ام؟
همه: چییی؟!__
کانائو: تو اینجا چی کار میکنی؟ مگه اصلا میتونی مبارزه کنی؟ آئویی اینجا خطرناکه.
آئویی: خب منم مثل شینوبو می جنگم😐
کانائه: عجب خر تو خری شد. من رفتم!
شینوبو: بای بای نه_سان ☺️👋
کانائه: حواسم بهتون هست.

کانائه قدم زنان دور میشه که یهوووو یه سایه از جلوش رد میشه. اولش فکر ممکنه سایو باشه ولی اون یه شیطان بود.

شیاطین از همه طرف هجوم آوردن . همه آماده بودن. اما از همه عجیب تر یکی از اونا بود که روی شاخه ی یه درخت نشسته بود .
کانائو: اون شیطان روی درخت چی کار میکنه؟

ششمیرش رو توی هوا تکون میدو سر یه شیطان رو میزنه.

نزوکو: شاید میخواد تخم بزاره🤣
آئویی: میگم به نظرتون شبیه مایکل جکسون نیست؟😐

کانائو و آئویی پشت به پشت هم می استن و منتظر حمله ی بعدی میمونن.
یه شیطان از بالا.
شینوبو: کانائو بالااا!

کانائو دیر متوجه شد و آئویی رو گفت و قل خوردن اونور.

شینوبو با یه حرکت جانانه نوک شمشیر رو توی قلب شیطان فرو کرد و گفت: اوه عزیزم ، به نظر داری درد میکشی 😊

کانائو: هوف ، به خیر گذشت. ممنون
آئویی: واقعت به درد نمیخورم
کانائو :اینو نگو تو همین الانش هم یه شیطان رو زمین گیر کردی!
آئویی: در حالی که تو ۲۵ تا شیطان رو تا حالا کشتی
نزوکو از بالا میپره پایین میگه : شمردیشون؟😂
شینوبو: تمرکز کنید.
همه سخت در حال مبارزه بودن که شینوبو توجهش به یه درخت جلب شد. شیطان اونجا نبود.




میتسوری!

شینوبو داد زد: میتسوری کوشی؟!؟!
آئویی: میتسوری؟
نزوکو: اونجاست روی .... پل؟

کانائو : اون پل دریاچه ی آکوماست! میگن آب اون دریاچه سرد ترین آبه ، حتی توی اوج گرمای تابستون!

شینوبو: باید برم کمکش کنم!

شینوبو میخواست بدوه اون سمت که دید همون مایکل جکسون هه جلوش ظاهر شد . چند قدم عقب رفت و گفت : گف شو اونور میخوام برم کمک یکی.

گیو داشت با یه شیطان میجنگید و یهو دید شینوبو جلوی اون شیطان مونده! سریع مبارزه ی خودش رو تموم کرد و به سمت شینوبو رفت. بین شینوبو و اون شیطان موند و گفت: چی میخوای؟
شیطان: من موزان جکسون ام . یا همون کیبوتسوجی موزان.
تانجیرو از اون طرف اینو شنید و چشماش چهار تا شد.

تانجیرو:[ موزان؟ اون مگه نمرد؟ ولی اون گفت موزان جکسون عه. یعنی اونم تناسخ پیدا کرده؟ چطوری؟]

تانجیرو دوید اون طرف و از بالا پرید تا سر موزان رو یه بار برای همیشه قطع کنه اما موزان متوجه حضورش شد. نیم نگاهی به بالا انداخت یه لبخند شیطانی زد. از بدتش چیز های کرم مانند تیغ تیغی دراومد و به هر طرف هجوم آورد.

از اون طرف : اوبانای همون لحظه که شینوبو داد زد میتسوری نیست دنبال میتسوری بود و دید روی پل با یه شیطان آشنا می‌جنگه.
اوبانای:[ اون کیه؟ به چه جرأتی میتسوری رو کشونده یه گوشه؟؟]
یه فرد آشنا . شاید یکی از قبیله اش؟



ادامه دارد...
پارت بعدی پارت آخره ، یه پارت ویژه هم داریم🌚☝️✨️
چالش: شخصیت مورد علاقت توی شیطان کش؟ چرا؟🗿🎀☝️
دیدگاه ها (۱۸)

رمان انیمه ای هنوز نه (توضیحات تکمیلی)

خب خب 🤡🎀میخوام یه رمان بنویسم ولی احتمالا تو اون یکی پیجم ، ...

(فمیلی شیطان کش داریم)

میخوام خانواده شیطان کش بسازم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط