زندگی با خنده شهر بازی
زندگی با خنده (شهر بازی)
جین باهام اومد که کادو رو از پشتم دراوردم و گفتم : سوپرایز
سریع پاکتو از دستم گرفت بازش کرد
جین: برای اولین بار درست سوپرایزم کردی مرسیییی عشقممم
بغلش کردم که در محکم باز شد
جیهوپ: اوپس من رفتم فقط خواستم بگم یکم دیگه بیاین پایین بریم شهر بازی راحت باشین
نامجون: چرت نگو در زدن بلد نیستی
جیهوپ: تا اونجایی که من یادمه شما با هم قهر بودین
جین: دیگه نیستیم برو یکم دیگه میایم
جیهوپ: باشه خوش بگذره(نویسنده: داری به چی فک میکنی جیهوپ جان ؟😶🙄)
جین بالشتو براش پرت کرد که جاخالی داد و فرار کرد
جین: نامجون رفتیم شهر بازی وای به حالت بگی چرخ فلک سوار شیم
نامجون: چرا مگه میترسی؟
جین: به ارتفاع فوبیا دارم
نامجون: باشه بیا اماده شیم
ویو سارا
درسا رو صدا زدم
درسا: جانم عشقم؟
سارا: قلب مدل بافت فرق سر بلدی؟
درسا: آره فدات من یه پارچه خانومم
سارا: اوکی پس بیا موهامو بافت دو طرف بزن
درسا: چشمم
درسا موهامو بافت کرد که ته صداش کرد
ته: درسا بیا کوک رو سرگرم کن نفهمه شیر موزاش تموم شده تا سریع برم از فروشگاه هتل براش بگیرم
درسا رفت
منم یه میکاپ ساده کردم و به سمت لباسام رفتم یه لباس برداشتم قشنگ بود ولی یکمی زیادی باز بود بیخیال شدم و پوشیدمش تا حالا سر لباس کسی بهم گیر نداده بود( نویسنده: سینگل بگور بدبخت)
بعد پوشیدن لباسم به سمت ماشین رفتم
همه تو ماشین نشسته بودن و انگار منتظر من بودن رفتم نشستم (نویسنده: هنوز متوجه لباس سارا نشدن چون هوا تاریک شده زیاد لباسش معلوم نیست)
ویو چند مین بعد:
ادامه دارد (شهر بازی قراره خیلی خنده دار بشه)
جین باهام اومد که کادو رو از پشتم دراوردم و گفتم : سوپرایز
سریع پاکتو از دستم گرفت بازش کرد
جین: برای اولین بار درست سوپرایزم کردی مرسیییی عشقممم
بغلش کردم که در محکم باز شد
جیهوپ: اوپس من رفتم فقط خواستم بگم یکم دیگه بیاین پایین بریم شهر بازی راحت باشین
نامجون: چرت نگو در زدن بلد نیستی
جیهوپ: تا اونجایی که من یادمه شما با هم قهر بودین
جین: دیگه نیستیم برو یکم دیگه میایم
جیهوپ: باشه خوش بگذره(نویسنده: داری به چی فک میکنی جیهوپ جان ؟😶🙄)
جین بالشتو براش پرت کرد که جاخالی داد و فرار کرد
جین: نامجون رفتیم شهر بازی وای به حالت بگی چرخ فلک سوار شیم
نامجون: چرا مگه میترسی؟
جین: به ارتفاع فوبیا دارم
نامجون: باشه بیا اماده شیم
ویو سارا
درسا رو صدا زدم
درسا: جانم عشقم؟
سارا: قلب مدل بافت فرق سر بلدی؟
درسا: آره فدات من یه پارچه خانومم
سارا: اوکی پس بیا موهامو بافت دو طرف بزن
درسا: چشمم
درسا موهامو بافت کرد که ته صداش کرد
ته: درسا بیا کوک رو سرگرم کن نفهمه شیر موزاش تموم شده تا سریع برم از فروشگاه هتل براش بگیرم
درسا رفت
منم یه میکاپ ساده کردم و به سمت لباسام رفتم یه لباس برداشتم قشنگ بود ولی یکمی زیادی باز بود بیخیال شدم و پوشیدمش تا حالا سر لباس کسی بهم گیر نداده بود( نویسنده: سینگل بگور بدبخت)
بعد پوشیدن لباسم به سمت ماشین رفتم
همه تو ماشین نشسته بودن و انگار منتظر من بودن رفتم نشستم (نویسنده: هنوز متوجه لباس سارا نشدن چون هوا تاریک شده زیاد لباسش معلوم نیست)
ویو چند مین بعد:
ادامه دارد (شهر بازی قراره خیلی خنده دار بشه)
- ۷.۹k
- ۰۶ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط