وقتی میخواستند به جبهه اعزام شوند مادرشان اعتراض کردند ک

وقتی می‌خواستند به جبهه اعزام شوند مادرشان اعتراض کردند که:
«شما زن و بچه داری...»
شهید عسکری می‌گوید:
«قضیه مثل آن کسی است که دید کسی گریه می‌کند. علت را پرسید. گفت گرسنه‌ام، نان می‌خواهم. آن شخص در جواب گفت نان که نمی‌دهم، ولی هر چه بخواهی با تو گریه می‌کنم».

بعد فرمودند:
«حالا ما هم مثل آن شخص، حاضریم همیشه برای امام حسین(ع) گریه کنیم، ولی یاری‌اش نکنیم...»
گفتم:
«شما زن و بچه دارید. بگذارید برادر به جای شما بروند».
گفتند: «مگر به جای آدم زنده کسی می‌تواند نماز بخواند؟! هر کسی خودش مسئولیت دارد.»
دیدگاه ها (۱)

شهید احمد علی نیریآیت الله حق شناس، در مجلسی که بعد از شهادت...

#ﻗﺴﻤﺖ ﺍﻭﻝ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺩﻧﺒﺎﻟﻪ ﺩﺍﺭ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ: ﺑﺎ ﻣﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ...

جا_داره_یه_سلامی_هم_عرض_کنیم به اون آقایی که میاد روز دانشجو...

.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط