پارت۲۸
چند ساعت بعد
ویو کوک
تهیونگ رفته بود سر کار من یه صبحونه خوردم و کم کم آماده شدم که با کای برم بیرون حالا خوبه کار داشته باشهه به خدا میکشمش زنگ زدم بهش
کوک: الو کای
کای: بله خوبی
کوک: خوبم تو چطوری
گفتم بیای باهم بریم بیرون
کای: اوکی کی و کجا
کوک: الان
بریم یکم قدم بزنیم و
بعدش یه چیزی بخوریم نظرته؟
کای: بریم دلم برات خیلی تنگ شده
کوک: وای منمممم
کای: خب من برم آماده شم بای میبینمت
کوک: میبینمت بای بای
ویو کوک
عطر همیشگیمو زدم همونی که تهیونگ میمیره براششش
البته که میخوان برم پیش کای ولی خب من این عطر رو همیشه میزنم
با کای دم پارک قرار گذاشتم یه تاکسی گرفتم رفتم اونجا اونم همونجا بود
کوک: سلامممممم
کای: ساچ واووو
کوک: زهر ماوووررر
کای: بی ذوق
کوک: خفه شو عزیزم چه خبر
کای: دست ت...
کوک: کی... خ.....
کای: نظرته راه بریم
کوک: موافقم
کای: از تهیونگ جونت چه خبر
کوک: سلام میرسونهه
کای: مشکلی نداره تو با من میای بیرون؟
کوک: نه چون میدونه از بچگی دوست بودیم
کای: خوبه آخه هر کی دیگه بود الان نمیزاشت
کوک: نه اون خیلی اوپن ماندهه
کای: چیچیه؟
کوک: اوپن مایندد تکرار کننن
کای: نکشیمون خارجی
کوک: میکشمت ایرانی
کای: خفه شو عزیزم بریم یه جیزی کوفت کنیم جایی رو سراغ داری
کوک: آره
رفتیم دم به رستوران یکی بود خیلی نگام میکرد و داشتم اذیت میشدم کای هم که فقط میخوردد
کای: من میرم سرویس بهداشتی
کوک: زارت بابا بگو میرم بشاشم
کای: بی ادب مودب باش
کوک: برو از جلو چشام خفه شو
مرده: واوو چه آقای جذابی منم خوشم میاد از همچین مردایی
دیدگاه ها (۱۳)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.