ای بازی زیبای لبت بسته زبان را

ای بازی زیبای لبت ... بسته زبان را
زیبایی تو کرده فنا ... فنّ بیان را

ای آمدنت مبدا تاریخ تغزُل
تاخیر تو بر هم زده تنظیم زمان را

عشق تو چه دردیست که در منظر عاشق
از تاب و تب انداخته ... حتی سرطان را

کافی است به مسجد بروی تا که مشایخ
با شوق تو ... از نیمه بگویند اذان را

روحم به تو صد نامه نوشت و نفرستاد ...
ترسید که دیوانه کنی نامه رسان را ..
دیدگاه ها (۰)

"توکه از کوچهغمگین دلم میگذری!توکه از راز دلم با خبری! توچ...

گاهی نه آشنا دردت را می فهمد نه حتی صمیمی ترین دوست گاهی بای...

مراقب ڪسانے ڪه؛سفره دلتان رابرایشان باز مے ڪنید باشیدفقط آدم...

همه می‌گویند : "قانع باش"چرا؟در این عمر کوتاه ، چرا باید قان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط