{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم از قصه ی عشقت

گفتم از قصه ی عشقت
گِـرِهی باز کنم
به پریشانی گیـسوی تو سوگـند، نـشد

من دهان باز نکردم
که نرنجی از من
مثل زخمی که لبش باز به لبخند نشد
دیدگاه ها (۱)

.همیشه نیازی به گفتن نیست ...چشم ها ...دست ها ...و لب هایم ....

. بلا به دورزبانم لالرویم به دیوار که چرخیداین عکس آخرت که ی...

پاییز آمد؛کوچه ها یک بند میخندند؛خیابانها پر از عاشقانه هاست...

پاییز زیبا و عروس فصل هاست؛برگ ریزان درخت وخواب ناز غنچه هاو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط