{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت !

پرسیدند : چه می کنی ؟!

پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم !

گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است ! و این آب فایده ای ندارد !

گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟

پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد !
دیدگاه ها (۵)

جان بلا نکارد" از روی نیکمت برخاست . لباس ارتشی اش را مرتب ک...

پسر جوان پس از مدتها از منزل خارج شد . بیماری روحیه او را مک...

همین چند هفته پیش بود که یک ایرانی داخل بانک در منهتن نیویور...

پسر کوچولو به مادر خود گفت:مادر داری به کجا می روی؟مادر گفت:...

سفیر کبیر Grand Ambassador

پارت دهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط