{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نازنینم بودی و نازت مرا دلگیر کرد

نازنینم بودی و نازت مرا دلگیر کرد

کاش میشد درد دلهای مرا تصویر کرد

هرچه کردم تا بدانی دوستت دارم نشد

تلخی ناباوری هایت دلم را پیر کرد

گرچه مال من نباشی تا ابد میخواهمت

بی تو گفتم مرگ اما مرگ هم تٱخیر کرد
دیدگاه ها (۲)

پسری برای خواستگاری دختری رفت، ولی دختر او را رد کرد و گفت ب...

ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﻣﺎﻩ،ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺳﭙﯿﺪﻣﯿﺰﻧﺪ ﺑﺮ ﺗﺪﺍﻭﻡ ﺷﺐ،ﺑﺎﺯ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺩﻫﺎﻥ ﺑﺴﺘﻪ...

من به این فاجعـــه عادت کردم....که برم ، خسته بشــمبرگردم......

از یک جایی به بعدهیچ چیزی حالت را خوب نمی کندبه جزء سلام کسی...

جادویی عشق part ۵۲ونسا با حرص گفت: احمق.. و سریع و پاکوبان ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط