{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دوم

پارت دوم
واقعا زشت شده بودم!
سریع از خونه زدم بیرون،
تابستون بود واقعا هوا گرم بود.
خدایا من با این عشق چیکار کنم؟
داره منو دیوونه میکنه
روانی شدم دیگه بسه!
توی دلم آتیشه..
من باید از اون انتقام بگیرم
باید بگیرم اره..
باید بگیرم
ولی باکی؟ باکی خدایا؟
روی صندلی نشستم و موبایلم رو از توی کیفم دراوردم و رفتم توی تیک تاک..
دقایقی بعد یک پسر قد بلند چم ابرو مشکی و هیکل آمد کنارم نشست، ترسیدم ولی محلش نذاشتم بذار منو بدزده بکشه!
نیم ساعت شد که به یک ویدیو خندیدم که گفت:
_دِ آخه خانم، من این همه اینجا نشستم توی یک بارهم به من نگاه نکردی، خسته شدم

با تهجب نگاهش کردم و زدم زیرخنده، یک سوال، آخهه من چرا باید به اون نگاه کنم؟
گفتم:
_چرا باید بهت نگاه کنم؟

گفت:
_اخه من..من ازتون خوشم نیومده

دوباره زدم زیرخنده، اره این شخص موردنظرمه
درحالی که دستی به موهایش می کشید اخمی کرد و گفت:

«ادامه دارد»
بکوب رو پیوستن
دیدگاه ها (۰)

بزرگتر شدمم💋✨

بچه ها شماهایی که الان دارید اینو میخونید! ببینید من با این ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط