{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ْگفتی بمان ،

ْگفتی بمان ،
می خواستم ، اما نمی شد
گفتی بخوان ،
بغض گلویم وا نمی شد
گفتی که تا فردا خداحافظ ولی آه
آن شب نمی دانم چرا فردا نمی شد

#شفیعی_کدکنی
دیدگاه ها (۲)

لطفی کن ودر خلوت محزون من ای دوستآرام و قرارِدل دیوانه ی من ...

خدایا تو می‌دانی آن چه من نمی‌دانم و من نمی‌دانم آن چهتو می‌...

می‌دانم که تو نیز شب‌هایی را در زندگی‌ات تجربه کرده‌ای که گو...

*آنـ‌قـ‌در نگـ‌اهـ‌۾ را بـہ راه آمدنـ‌ت دوخـ‌تـہ ام**ڪہ شب ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط