{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به آهستگی راه می رفت

به آهستگی راه می رفت
و به اهستگی احساساتش را تجربه می‌کرد
او این اهستگی را دوست داشت
و در آخر، فهمید زندگی در (در آهسته بودن)
است.
دیدگاه ها (۰)

از گل آفتابگردان پرسیدند: چرا شبها سرت پایین است؟گفت: ستاره ...

༺⃟•‌ུྃآهسته زندگی کن...بگذار طعم یک فنجان چای، همه‌ی حواست ...

کپشن رو حتما تا آخر بخون🌸🐰خوب خوب اینم پارت آخر ولی توضیحات ...

گاهی "دوست داشتن" پنهان بماند قشنگ تر استدوست داشتن را باید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط