{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به آهستگی راه می رفت

به آهستگی راه می رفت
و به اهستگی احساساتش را تجربه می‌کرد
او این اهستگی را دوست داشت
و در آخر، فهمید زندگی در (در آهسته بودن)
است.
دیدگاه ها (۰)

آهسته زندگی کن...بگذار طعم یک فنجان چای، همه‌ی حواست را پر ک...

مادر چند لحظه سکوت کرد و پرسید:«پس چرا با این همه کتاب خوندن...

همه ما با این استوره خاطراتی داریم .

و در آخر فراموشت خواهم کرد و تو هیچ وقت این گونه دوست نخواهی...

دوست داری زندگی کیو تجربه کنی؟#چالش#سرگرمی#جمعه#شهریور#تابست...

گاهی نه آشنا درد را می فهمد!نه حتی صمیمی ترین دوست!گاهی باید...

تو نگاه می‌کنی و من، بی‌اختیار، تمام غرورم را زمین می‌گذارم؛...

گاهی نه آشنا دردت را میفهمد

🩷مالک #اینستاگرام از «میوس چارم» رونمایی کرد؛ گجت دوست‌داشتن...

معلومه که دوست دارم زندگی کنم کلی چیز ها هست که ندیدمشون ، ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط