{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به آهستگی راه می رفت

به آهستگی راه می رفت
و به اهستگی احساساتش را تجربه می‌کرد
او این اهستگی را دوست داشت
و در آخر، فهمید زندگی در (در آهسته بودن)
است.
دیدگاه ها (۰)

از گل آفتابگردان پرسیدند: چرا شبها سرت پایین است؟گفت: ستاره ...

چه زیبا گفت مولانا....ای اشک اهسته بریز غم زیاد استای شمع اه...

ما اصلا منحرف نیستیم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط